{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عروسکخیمهشبازیمن

# 𝙈𝙮_𝙢𝙖𝙧𝙞𝙤𝙣𝙚𝙩𝙩_𝙙𝙤𝙡𝙡
#عروسک_خیمه_شبازی_من

#پارت ۶
کمی اسمات هستش بچه ها
•ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•
که یهوووو.... دستمو گرفت بردم توی اتاق و منو گذاشت روی تخت و روم خیمه زد منو از صورت تا پایین بدن رو می بو*سید لبا*س هامو در آورد و با سینه هام یکیش رو گذاشت دهن*ش و با اون یکی بازی میکرد لباس های خودشم در آورد و ل*ب مو می بو*سید یهو با چیز بزرگی داخلم گریم گرفته هر چی التماس میکرد بس کنه ولم کنه ولم نمیکرد و........(دیگه بقیش با ذهن خودت حال ندارم ادامه شو رو بنویسم😂)

( روز بعد)

( ویو ا. ت: چشام رو باز کردم و دیدم کوک داره صبحونه درست میکنه با ترس پا شدم بدون اینکه ببینه رفتم اتاقی که وسایلام توش بود و براشون داشتم تا فرار کنم تا جلوی در قصر رفتم که دیدم)

ا.ت: عجیبه،چرا هیچ نگهبانی نیست؟

(یک قدم که بر داشتم ؛بعد رو کوک جلوم سبز شد)

کوک: کجا جوجه کوچولو؟

(توی ذهنم کلی فکر اومد بدجور ترسیده بودم اخه دیشب......)

کوک: چت شده؟کجا فرار میکردی

(هیچی نگفتم و سرم رو انداختم پایین کنارش زدم رفتم که یهوووو..... دستم رو محکم کشید)

کوک: کجا بچه؟ببینم راجب دیشب ترسیدی؟دلت نمیخاد که دوباره اونکارو کنم ،نه؟

ا.ت: خ//فه شو ع//وضی!(داد)

کوک:( با نگاهی بد بهم خیره شد)

ا.ت: بزار برم(داد)

کوک: بری؟شوخیه خوبی بود جوجه

(داشتم با عصبانیت نفس نفس میزدم)

ا.ت: ولم کنن..... ولم کن!(گریه)

کوک: هی دیگه کاریت ندارم همینجا میمونی

ا.ت: ب..... برای چی اونکارو کردی؟(گریه)

کوک: گفتم نترس دیگه کاریت ندارم

ا.ت: من دیگه نمیخام برگردم اونجا بفهم!

•ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•

(اه اره و دوباره صدای مسخره ی قفل شدن در)

(تق 🗝🚪)

ا.ت: تا ابد ازت متنفرم!(داد و گریه)

کوک: جوجه کوچولو،انقدر زود نزن زیر گریه خب؟سعی نکن فرار کنی فعلا تو انبار بمون

(سه روز بعد........)
دیدگاه ها (۰)

#𝙈𝙮_𝙢𝙖𝙧𝙞𝙤𝙣𝙚𝙩𝙩_𝙙𝙤𝙡𝙡#عروسک_خیمه_شبازی_من#پارت ۷•ــــــــــــــ...

بعضی ها گفتن ا. ت زیاد خثشگل این دیگه هرکدومو رو میخواید بی...

#‌𝙈𝙮_𝙢𝙖𝙧𝙞𝙤𝙣𝙚𝙩𝙩_𝙙𝙤𝙡𝙡#عروسک_خیمه_شبازی_من#پارت ۵•ـــــــــــــ...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط