توجه توجه
توجه توجه
یه روز یه نفر با اسبش داره مثل باد از توی صحرا عبور میکنه که یهو چشمش به یه جسد میفته برمیگرده میره نگاه میکنه یارو داره نفس میکشه اون رو با اسب به کلبش توی اون بیابون میبره و زخمهاش رو پانسمان میکنه واز اون مراقبت میکنه حدود یک ماهی از اون پرستاری میکنه تا کاملا حالش خوب میشه
یه روز صبح که پیرمرد خوابه با صدای شیهه اسبش از خواب بیدار میشه میبینه اون ادمی رو که از مرگ نجات داده سوار اسب پیرمرد شده و داره بسرعت دور میشه
پیرمرد از پشت سر جوون رو صدا میزنه مگه گوش کن اسب مال خودت ببر ولی یه چیزی ازت میخوام یه وقت پیش کسی تعریف نکنی که یه همچین بلایی سر من آوردی چون اون موقع دیگه اطمینان از بین میره دیگه کسی به کسی اطمینان نمیکنه...!!!!
این همه گفتم که بدونید بعضی از دوستان ویسگون دارن !طمینان رو از میان برمیدارن.
عذر خوامی میکنم اگه سرتون رو درد آوردم واز اینکه سنگ صبور حرف من شدید سپاسگزارم.
یه روز یه نفر با اسبش داره مثل باد از توی صحرا عبور میکنه که یهو چشمش به یه جسد میفته برمیگرده میره نگاه میکنه یارو داره نفس میکشه اون رو با اسب به کلبش توی اون بیابون میبره و زخمهاش رو پانسمان میکنه واز اون مراقبت میکنه حدود یک ماهی از اون پرستاری میکنه تا کاملا حالش خوب میشه
یه روز صبح که پیرمرد خوابه با صدای شیهه اسبش از خواب بیدار میشه میبینه اون ادمی رو که از مرگ نجات داده سوار اسب پیرمرد شده و داره بسرعت دور میشه
پیرمرد از پشت سر جوون رو صدا میزنه مگه گوش کن اسب مال خودت ببر ولی یه چیزی ازت میخوام یه وقت پیش کسی تعریف نکنی که یه همچین بلایی سر من آوردی چون اون موقع دیگه اطمینان از بین میره دیگه کسی به کسی اطمینان نمیکنه...!!!!
این همه گفتم که بدونید بعضی از دوستان ویسگون دارن !طمینان رو از میان برمیدارن.
عذر خوامی میکنم اگه سرتون رو درد آوردم واز اینکه سنگ صبور حرف من شدید سپاسگزارم.
- ۱۰.۵k
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط