هم میانِ من و تقدیر جدال است هنوز
هم میانِ من و تقدیر جدال است هنوز
هم رسیدن به تو انگار محال است هنوز
تشنه لب مرده دلم، هیچ مهم نیست اگر...
آبی چشم تو صاف است و زلال است هنوز!
سخن از آمدنت بود که رفتی بی حرف...
ردپاهای تو در خاطرِ فال است هنوز
در دل خاطره جا مانده ای و شعله وری...
عطر گرم نفست در تن شال است هنوز
گریه کردم که سبک تر بشود درد، نشد...
در گلو بغضِ بدی مانده که کال است هنوز
گرچه در بغض و غمی بی سر و ته گم شده ام...
لحنِ خندیدن تو احسن حال است هنوز
باختم باز هم انگار به تقدیر بدم...
که رسیدن به تو انقدر محال است هنوز
هم رسیدن به تو انگار محال است هنوز
تشنه لب مرده دلم، هیچ مهم نیست اگر...
آبی چشم تو صاف است و زلال است هنوز!
سخن از آمدنت بود که رفتی بی حرف...
ردپاهای تو در خاطرِ فال است هنوز
در دل خاطره جا مانده ای و شعله وری...
عطر گرم نفست در تن شال است هنوز
گریه کردم که سبک تر بشود درد، نشد...
در گلو بغضِ بدی مانده که کال است هنوز
گرچه در بغض و غمی بی سر و ته گم شده ام...
لحنِ خندیدن تو احسن حال است هنوز
باختم باز هم انگار به تقدیر بدم...
که رسیدن به تو انقدر محال است هنوز
- ۳.۲k
- ۱۲ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط