{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌#تکپارتی

#تکپارتی


آهسته روی نزدیک ترین سَکو نشست..
کمی از قهوه دستش نوشید و به منظره زیبای روبه روش که کل شهرو به نمایش میزاشت خیره موند..
کاملا تو حس و حال خودش بود که یهو فردی موهاشو با دست به هم ریخت و دقیقا کنارش نشست..
کلافه و عصبی به سمت اون برگشت و با جیمین که با لبخند نگاش میکرد مواجه شد..
حتی فک اینکه برای اون ارائه کوفتی با هم همگروهی شدن عصبیش میکرد..
تو این مدت کلی اذیتش کرده بود ولی سعی کرد اونارو نادیده بگیره و فقط خطاب به کار چن لحظه پیشش با اخمای تو هم رفته لب زد..
+ بخاطر همین کاراته که سینگلی..!

بعد از این حرفش لیوان قهوه اشو بالا اورد و سعی کرد کمی ازش بخوره که همون موقع صدای جیمین بلند شد..
پوزخندی زد..
_من سینگلم، چون تو هنوز از من خوشت نیومده.
با شنیدن این جمله ی ناگهانی قهوه تو گلوش پرید و باعث سرفه های پی در پیش شد..
جیمین همینطور که می خندید خم شد و آهسته به کمرش زد..
_هی بیبی.. آروم باش.. من هنوز عجله ای ندارم.

نظر؟
دیدگاه ها (۹)

‌#تکپارتیاز سوکجیننندستاشو با لرزی که تو بدنش نشسته بود باز ...

#سناریو_تصویریفیک بعدی از ته باشه یا کوک ؟

#سناریو_تصویریعاره دیگه اینجوریاس😑😁

#تکپارتیدوست دختر گوگولیبا خستگی تمام مالشی به چشماش داد و ب...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۸: ساعت ۴، کتابخونهی...

When bitterness became sweet

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط