چند پارتی
چند پارتی.....7
NEME : پیچ و خم در وینستون
G _=
بعد از گفتم این جمله خانم سو به مدیرجین پشت کرد و با اخمی عمیق و افکاری در گیر در را محکم طوری که صدایش در سر تا سر راه رو پیچید بست و رفت.
حاله ای از خشم درد و غم دور خانم سو بود که به راحتی میتوان احساسش کرد ، نگاهی تیز و برنده داشت که هر کارمندی را وادار به میخکوب شدن میکرد ، ناگهان صدایی آشنا رسید که می گفت :« سون! خانم سو! خیلی وقته ندیدمتون.»
سو با همان حالت برگشت اما نگاهش کمی نرم تر شده بود ، با دیدن اون دختر ، کسی که همیشه پایبندش بود و خودش اونو آموزش داده بود لبخند نرمی روی لب هایش نشست ؛ خانم سو :« جیل! تو...تو اینجا چیکار میکنی؟»
جیل :« خانم سو دلم براتون تنگ شده بود خیلی وقت اینجا نمیآید ، من بعد از تموم کردن دوره کار آموزیم مدیر جین و رایدر ، بهم پیشنهاد کار در اینجا رو دادند.»
_کار توی اینجا؟ خوبه دختر قوی شدی! به هر حال من باید برم.
_لطفا صبر کنید یه درخواست دارم
_چه درخواستی خودت میدونی که اکثرا قبول نمیکنم.
_لطفا لطفا بزارید منم باهاتون به معموریت بیا خیلی وقته دارم تمرین میکنم!
_چی! این معموریت برای منم خطرناکه چه برسه به تو بچه امکان نداره.
_لطفا خانم سو من میتونم از پس خودم بر بیام خیلی وقت بعد از شنیدن فرار فین دارم در موردش تحقیق و تمرین انجام میدم.
_نمیتونم جولوتو بگیرم....اما اگه اتفاقی برات افتاد من گردن نمیگیرم فردا ساعت 5 صبح توی منطقه B.7 موقعیت جنوب شرقی وینستون آماده باش. البته قبلش حتما سلاح های خوبتو بردار، لازم میشه. فعلا!
_ممنونم خانم سو! خدانگهدار.
سون کانر بدون هیچ جوابی برگشت و رفت حالا چیزهای بیشتری برای فکر کردن بهشون داشت ، در این حال اون خاطرات مزخرفی که سالها برای پاک کردنشون تلاش کرده بود پرنگ تر شده بودن زندگی قبلیش با مدیر جین سر زنده تر بودن و یا خیلی چیز های دیگه که از اونها متنفر بود.....
از چندین در با رمز های مختلف مثل همون اول گذشت و به همون جاده خاکی رسید.
RINKA_FOJISAWA _-_
خوشحال میشم نظرتو بدونم!
جین : دختری 18 ساله که قبلا خانم سو اونو آموزش داده و الان در سازمان کار میکنه. « سون کانر اعتماد زیادی بهش داره»
NEME : پیچ و خم در وینستون
G _=
بعد از گفتم این جمله خانم سو به مدیرجین پشت کرد و با اخمی عمیق و افکاری در گیر در را محکم طوری که صدایش در سر تا سر راه رو پیچید بست و رفت.
حاله ای از خشم درد و غم دور خانم سو بود که به راحتی میتوان احساسش کرد ، نگاهی تیز و برنده داشت که هر کارمندی را وادار به میخکوب شدن میکرد ، ناگهان صدایی آشنا رسید که می گفت :« سون! خانم سو! خیلی وقته ندیدمتون.»
سو با همان حالت برگشت اما نگاهش کمی نرم تر شده بود ، با دیدن اون دختر ، کسی که همیشه پایبندش بود و خودش اونو آموزش داده بود لبخند نرمی روی لب هایش نشست ؛ خانم سو :« جیل! تو...تو اینجا چیکار میکنی؟»
جیل :« خانم سو دلم براتون تنگ شده بود خیلی وقت اینجا نمیآید ، من بعد از تموم کردن دوره کار آموزیم مدیر جین و رایدر ، بهم پیشنهاد کار در اینجا رو دادند.»
_کار توی اینجا؟ خوبه دختر قوی شدی! به هر حال من باید برم.
_لطفا صبر کنید یه درخواست دارم
_چه درخواستی خودت میدونی که اکثرا قبول نمیکنم.
_لطفا لطفا بزارید منم باهاتون به معموریت بیا خیلی وقته دارم تمرین میکنم!
_چی! این معموریت برای منم خطرناکه چه برسه به تو بچه امکان نداره.
_لطفا خانم سو من میتونم از پس خودم بر بیام خیلی وقت بعد از شنیدن فرار فین دارم در موردش تحقیق و تمرین انجام میدم.
_نمیتونم جولوتو بگیرم....اما اگه اتفاقی برات افتاد من گردن نمیگیرم فردا ساعت 5 صبح توی منطقه B.7 موقعیت جنوب شرقی وینستون آماده باش. البته قبلش حتما سلاح های خوبتو بردار، لازم میشه. فعلا!
_ممنونم خانم سو! خدانگهدار.
سون کانر بدون هیچ جوابی برگشت و رفت حالا چیزهای بیشتری برای فکر کردن بهشون داشت ، در این حال اون خاطرات مزخرفی که سالها برای پاک کردنشون تلاش کرده بود پرنگ تر شده بودن زندگی قبلیش با مدیر جین سر زنده تر بودن و یا خیلی چیز های دیگه که از اونها متنفر بود.....
از چندین در با رمز های مختلف مثل همون اول گذشت و به همون جاده خاکی رسید.
RINKA_FOJISAWA _-_
خوشحال میشم نظرتو بدونم!
جین : دختری 18 ساله که قبلا خانم سو اونو آموزش داده و الان در سازمان کار میکنه. « سون کانر اعتماد زیادی بهش داره»
- ۱.۷k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط