اما من خودم انتخاب نکردم
اما من خودم انتخاب نکردم🥺
ویو سوفیا:
دوباره از اتاق سول صدای جیغ و گریه میاد جیمین دوباره داره میزنتش چرا چونکه با سوهو دعوا کرده بود و ناخواسته یه کوچولو هولش داده بود و جیمینم بابت این داشت تنبیهش میکرد هر چقدر داد میزدم و میخواستم که ولش کنه نمیکرد بعد از سه ساعت از اتاق اومد بیرون
✓جیمین (رنگ پریده و چشمای قرمزی که دیگه جونی برای گریه نداشت )
-سوفیا عشقم تو چرا اینطوری شدی(میره بغلش)
✓(بغلشو پس میکنه و میره عقب )
-چرا اینطوری میکنی عزیزم
✓(دستشو میگیره و میبره تو اتاق )
-نفسم چیکار میکنی
✓آخه تو تو پدری ها توم پدری چطور دلت میاد یه بچه ی چهار ساله رو اینطوری کتک بزنی اونم به خاطر چی به خاطر اینکه سر یه دعوای بچه گانه یه کوچولو سوهو رو هول داده اونم ناخواسته اما سوهو چی اون قندون رو محکم زده تو صورت سول صورتش الان کبوده چرا به اون هیچی نگفتی ها(داد و گریه)
-سول بچه ی من نیست
✓یعنی چی که بچه ی من نیست اون از گوشت و پوست و خون خودته
-اما دختره دختر برای من هیچ ارزشی ندارد
&منظورت چیه اونم قلب داره احساس داره
-اه بسه دیگه
✓چی چیو بسه
-ببین یه چیزی میگم تکلیفتو روشن میکنم مردن و زنده موندن اون واسه من هیچ فرقی ندارد اصلا آرزو میکنم هر چه زودتر بمیره تا از شرش خلاص شم
&تو چی میگی جیمین اون..(میخواست ادامه ی حرفشو بزنه که صدای افتادن یه جسم کوچیکی از پشت در اومد دقت که کردن دیدن سول هستش و افتاده زمین و داره گریه میکنه
✓سول مامانی عزیزم تو اینجا چیکار میکنی
&دوشیت زنگ خولد من خواستم برات بیالمش حیفاتون رو شنیدم (گریه)
-تو به چه حقی فال گوش وایسادی ها(داد)
✓سرش داد نزن (داد)
-تو خودتم داری داد میزنی(داد)
✓کافیه دیگه کی میخوای به خودت بیای(داد)
(وقتی داشتن اون دوتا دعوا میکردن سول آروم بلند شد و رفت تو اتاقش)
✓(سرمو برگردوندم تا سوا رو ببینم که دیدم رفته)بیا آخر سر رفت
-خو به یه ورم
✓واقعا برات متاسفم(رفت)
-هوف(میشینه رو تخت و سرشو فرو میکنه بای موهاش)
ادامه دارد...
ویو سوفیا:
دوباره از اتاق سول صدای جیغ و گریه میاد جیمین دوباره داره میزنتش چرا چونکه با سوهو دعوا کرده بود و ناخواسته یه کوچولو هولش داده بود و جیمینم بابت این داشت تنبیهش میکرد هر چقدر داد میزدم و میخواستم که ولش کنه نمیکرد بعد از سه ساعت از اتاق اومد بیرون
✓جیمین (رنگ پریده و چشمای قرمزی که دیگه جونی برای گریه نداشت )
-سوفیا عشقم تو چرا اینطوری شدی(میره بغلش)
✓(بغلشو پس میکنه و میره عقب )
-چرا اینطوری میکنی عزیزم
✓(دستشو میگیره و میبره تو اتاق )
-نفسم چیکار میکنی
✓آخه تو تو پدری ها توم پدری چطور دلت میاد یه بچه ی چهار ساله رو اینطوری کتک بزنی اونم به خاطر چی به خاطر اینکه سر یه دعوای بچه گانه یه کوچولو سوهو رو هول داده اونم ناخواسته اما سوهو چی اون قندون رو محکم زده تو صورت سول صورتش الان کبوده چرا به اون هیچی نگفتی ها(داد و گریه)
-سول بچه ی من نیست
✓یعنی چی که بچه ی من نیست اون از گوشت و پوست و خون خودته
-اما دختره دختر برای من هیچ ارزشی ندارد
&منظورت چیه اونم قلب داره احساس داره
-اه بسه دیگه
✓چی چیو بسه
-ببین یه چیزی میگم تکلیفتو روشن میکنم مردن و زنده موندن اون واسه من هیچ فرقی ندارد اصلا آرزو میکنم هر چه زودتر بمیره تا از شرش خلاص شم
&تو چی میگی جیمین اون..(میخواست ادامه ی حرفشو بزنه که صدای افتادن یه جسم کوچیکی از پشت در اومد دقت که کردن دیدن سول هستش و افتاده زمین و داره گریه میکنه
✓سول مامانی عزیزم تو اینجا چیکار میکنی
&دوشیت زنگ خولد من خواستم برات بیالمش حیفاتون رو شنیدم (گریه)
-تو به چه حقی فال گوش وایسادی ها(داد)
✓سرش داد نزن (داد)
-تو خودتم داری داد میزنی(داد)
✓کافیه دیگه کی میخوای به خودت بیای(داد)
(وقتی داشتن اون دوتا دعوا میکردن سول آروم بلند شد و رفت تو اتاقش)
✓(سرمو برگردوندم تا سوا رو ببینم که دیدم رفته)بیا آخر سر رفت
-خو به یه ورم
✓واقعا برات متاسفم(رفت)
-هوف(میشینه رو تخت و سرشو فرو میکنه بای موهاش)
ادامه دارد...
- ۱۲.۵k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط