{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Start Again

(Start Again)
Part2
+خبرا که دست توهه ببینم تو هنوز به داداشم اعتراف نکردی؟
یوری گونه هاش رنگ سرخی گرفت گفت
÷چی میگی آخه اعتراف چی تو یه نگاه به موقعیت بنداز بعدشم من اصلا روم نمیشه
+موقعیت چی من که بلاخره باید زن داداش داشته باشم دیگه نه؟
÷یاااا
+ باشه باشه جوش نیار
÷ خب الان چیکار می‌کنی ؟
+خب باید برم دیدن جیهوپ و از کارم تو استرالیا که استعفا دادم الان باید اینجا دنبال کار بگردم.. از یوری خداحافظی کردم به طرف کمپانی هایب رفتم
می‌خواستم برم داخل که بادیگارد جلومو گرفت
&خانم کجا ؟!
+من خواهر جانگ هوسوکم می‌خوام برم ببینمش
بادیگارد یه چیزی تو بیسیم گفت که نفهمیدم اجازه داد برم داخل
از منشی که اونجا بود پرسیدم
+جانگ هوسوک کجا هستن؟
=طبقه سوم اتاق دوم سمت چپ
تشکری کردم به سمت طبقه دوم رفتم
آروم آروم به سمت اتاق دوم رفتم فکر کنم خودش تنها نبود صداهایی میومد آروم درو باز کردم سرم داخل بردم دیدمش پشت کرده بود داشت با منجیرش حرف میزد بی توجه به کسایی که تو اتاق بود از پشت بغلش کردم
که تعجب زده برگشت سمتم
×لنا؟!
+جانم داداشی؟ (با لحن کیوت)
محکم بغلم کرد داشتم از بغل لذت میبردم که صدای اهم اهمی شنیدم سرمو چرخوندم به سمت صدا..اون؟!


علامت بادیگارد:& علامت منشی:= علامت منیجر:@







#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۲)

فالوشه @hana0077

(Start Again)Part3اون؟ جیمین بود و اعضا همه کنارش بودن جیمین...

@989171_5728 فالوشه فیکش عالیه 🤍✨

(Start again)Part:1بلاخره برگشتم بعد 5 سال حس عجیبی داشتم......

#بهترین_حس #پارت_7 از زبون چویا: از بابام متنفرم...باید قبول...

قرار داد پارت 7☆سومی : بایبعد تموم شدن مکالمه منو سومی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط