{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتے مرا در "آغوش"میگرفت

وقتے مرا در "آغوش"میگرفت
چشمانش را مے بست..

نمیدانم از احساس زیادش بود
یا خودش را در

"آغوش "دیگرے تصور میڪرد؟!؟
دیدگاه ها (۱)

‌ دل به هیچ عشقی نمی بندم خیالت جمع جمع از تمام شهر دل کندم ...

نوشتم بی" تـو" غمگینم ،........ نوشتم بی" تـو" افسرده ،مرا ب...

من پیر شدم ، دیر رسیدی ، خبری نیستمانند من آسیمه سر و در به ...

با دستانت،تلی که از گل های رنگ چشمانم درست کرده بودی را بر س...

تلافی کن تمام نبودنت راوقتی تمام راه‌هابن بست بودمرا به خیاب...

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

آدم‌ ها همیشه با کلمات درمان نمیشوند...گاهی یک آغوش میتواند ...

چقدر توصیف زیبایی

ادامه پارت ۴۷

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۸بعد از اینکه ا.ت با ...

🍃بودن با امام یعنی...🤔وقتی انسان فکر کند که تنهاست، هر کاری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط