{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن🖤🎚

زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن🖤🎚
پارت ۲۰

ویو ا.ت

جونگ کوک بهم گفت که باید بریم منم چیزارو جمع کردم و رفتم پایین که دیدم

ویو کوک
وقتی رفتم پایین دیدم شوگا با کای(دشمن کوک) میجنگه
اول شکه شدم اما به خودم اومدم وبه بادیگارد گفتم که افراد رو جمع کنه تا بریم

۲۰مین بعد

تقریبا همه یا زخمی شده بودن یا مرده بودن که ....
کای :دیگه هیچ کس باقی نمونده .موافقی همزمان به هم تیر بزنیم
شوگا :جونگ کوک نه
کوک: باشه

ویو نویسنده
موقع شلیک کردن که رسید تیر کوک خطا رفت و به بازوی کای خورد
اما کای درست وسط قلب کوک نشونه گرفت
ولی کوک هیچ آسیبی ندید
چون ا.ت خودشو جلوی تیر انداخته بود

ویو کوک

کوک :ا.ت تروخدا چشمات رو نبند . من و تنها نزار . مگه نمی خواستی بندازیم زیر دوش ، مگه نمی خواستی سر به تنم نباشه ، چرا خودتو انداختی جلو (گریه)
چشماتو باز کن ............لعنتی من دوست داشتم (داد، گریه )


ویو نویسنده

کوک مانند ابر بهار گریه میکرد اما ا.ت هیچ واکنشی نشون نمی داد که شوگا اومد و ا.ت رو توی ماشین گذاشت و با کوک سمت بیمارستان حرکت کردند

پرش زمانی به بیمارستان

کوک همونجوری که معشوقش را درحال رفتن به اتاق عمل میدید گریه میکرد
دیدگاه ها (۱۷)

بچه ها واقعا حمایت ها کمه طوری که تو ۱ساعت ۸ لایک و ۱ کامت م...

زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن🖤🎚پارت ۲۱۶ساعت بعد ویو کوک۶سا...

پارت ۱۹زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن🖤🎚ویو کوکتو همین وضعیت...

30بک میده@eluitu

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p¹³ کای روبه جونکوک :هوییی عوضی بیدار شو...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط