{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Hidden Melody in Midnight Seoul 

Hidden Melody in Midnight Seoul 
p.4

(از زبون نویسنده: حالا دارن بیشتر با هم حرف می‌زنن. جونگ‌کوک هنوز هویتش رو کامل مخفی نگه داشته)

دو روز بعد دوباره پیام ا.ت اومد. جونگ‌کوک تو استودیو بود و وقتی اسم «بارون» رو دید، سریع گوشی رو باز کرد.

(خوشحال)

+ سلام تهی. امروز هوا خوبه، بارون نیست. اگه آزاد بودی دوست داشتم یه پیاده‌روی کوتاه بریم. یه جای آروم.

جونگ‌کوک بدون معطلی جواب داد.

(مشتاق)

- سلام. عالیه. ساعت ۸ شب همون حوالی قبلی؟

وقتی رسید، ا.ت با یه کاپشن جین و موهای باز منتظرش بود. این بار بدون بارون، چهره‌ش بهتر معلوم بود.

(صمیمی و گرم)

+ سلام دوباره. خوش اومدی.

- سلام. خوش به قربونت.

کنار هم شروع کردن راه رفتن تو یه پارک نزدیک که شب‌ها خلوت بود. جونگ‌کوک ماسک داشت ولی کمتر از قبل خودش رو مخفی می‌کرد.

(کنجکاو)

+ راستش بعد از اون شب زیاد به حرفات فکر کردم. گفتی تو حوزه موسیقی کار می‌کنی. بیشتر تولید می‌کنی یا می‌خونی؟

جونگ‌کوک یه لحظه به آسمون نگاه کرد.

(آروم و دوستانه)

- هر دو. گاهی می‌نویسم، گاهی تولید می‌کنم، گاهی هم می‌خونم. ولی بیشتر وقتم تو استودیو می‌گذره.

ا.ت با ذوق سر تکون داد.

(هیجان‌زده)

+ خیلی باحاله. منم بیشتر تو خونه کار می‌کنم. یه استودیو کوچیک درست کردم. گاهی تا صبح بیدارم و فقط روی یه ملودی کار می‌کنم تا درست بشه.

راهشون رو ادامه دادن. باد خنکی می‌اومد و برگ‌ها صدا می‌دادن.

(صمیمی)

+ می‌دونی... اینجا تو سئول احساس تنهایی می‌کنم گاهی. ولی وقتی موسیقی گوش می‌دم یا کار می‌کنم، دیگه اینقدر بد نیست.

جونگ‌کوک کاملاً درک می‌کرد. خودش هم دقیقاً همین حس رو داشت.

(گرم و نزدیک)

- منم گاهی همین حس رو دارم. انگار همه دور و برت آدمن ولی هیچ‌کدوم واقعاً نمی‌فهمن چی تو سرته. موسیقی بهترین دوست آدمه تو این مواقع.

ا.ت یه لحظه بهش نگاه کرد و لبخند ملایمی زد.

(راحت)

+ دقیقاً. تو اولین آدمی هستی که اینقدر راحت باهاش حرف می‌زنم از وقتی اومدم اینجا.

جونگ‌کوک یه لحظه قلبش تندتر زد. این حرف براش مهم بود.

(دوستانه ولی با یه حس خاص)

- منم همین حس رو دارم. عجیبه نه؟ دو تا غریبه تو بارون، بعدش اینجوری...

نشستن روی یه نیمکت. ا.ت گوشی‌ش رو درآورد و یه ترک کوتاه از کار خودش پخش کرد. ملودی نرم و غمگین با یه بیت مدرن.

(کمی خجالتی)

+ اینو دو شب پیش ساختم. هنوز تمومش نکردم.

جونگ‌کوک با دقت گوش داد. چشماش بسته شد.

(ذوق‌زده و تحت تاثیر)

- خیلی قشنگه ا.ت... واقعاً. حسش عمیقه. صدای تو توش هست.

ا.ت خجالت کشید و گوشی رو خاموش کرد.

(خوشحال)

+ مرسی. از دهنتون شنیدنش برام ارزش داره.

قبل از جدا شدن، جونگ‌کوک یه لحظه مکث کرد.

(مشتاق)

- اگه مشکلی نداری... دوست دارم بازم کارات رو بشنوم. یا حتی اگه بخوای با هم یه چیزی امتحان کنیم.

ا.ت یه لحظه فکر کرد و بعد لبخند زد.

(صمیمی و مثبت)

+ چرا که نه؟ فقط قول بده خیلی سخت‌گیر نباشی ها.

جونگ‌کوک خندید.

(گرم)

- قول.

اون شب وقتی خونه رسید، اولین بار بعد از مدت‌ها، بدون خستگی رفت سراغ استودیو. یه ملودی جدید تو سرش بود... ملودی‌ای که بوی بارون و یه لبخند ایرانی داشت...........
ادامه دارد..............
دیدگاه ها (۰)

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.5(از زبون نویسنده: حالا د...

حمایت بشه قشنگمhttps://wisgoon.com/a04190921

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.3(از زبون نویسنده: حالا ش...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.2(از زبون نویسنده: حالا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط