Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
p.7
(از زبون نویسنده: حالا دارن با هم کار میکنن و رابطهشون داره شیرینتر میشه)
فردا شب جونگکوک با یه جعبه کیک کوچیک و قهوه رفت سراغ استودیو ا.ت. وقتی در رو باز کرد، ا.ت با موهای جمع شده و یه هودی گشاد منتظرش بود.
(خوشحال)
+ وای کیک؟ تو خیلی خوبی تهی!
- فقط یه چیز کوچولو. بگو ببینم امروز چی تو سرته؟
نشستن جلوی لپتاپ. ا.ت یه ملودی پایه پخش کرد و جونگکوک با دقت گوش داد. بعد شروع کردن با هم کار کردن. جونگکوک یه خط وکال پیشنهاد داد و ا.ت با ذوق امتحانش کرد.
(ذوقزده)
+ این عالی بود! صدای تو خیلی خوب میشینه رو این ملودی.
جونگکوک خجالت کشید ولی سعی کرد نشون نده.
(صمیمی)
- تو هم آهنگسازیت فوقالعادهست. من فقط کمک میکنم.
چند ساعت کار کردن، خندیدن، گاهی هم اشتباه کردن و دوباره از اول شروع کردن. وسط کار ا.ت یهو قهوهش رو ریخت رو میز.
(خجالتی)
+ اوفففف... دستم خورد. همیشه این کارو میکنم.
جونگکوک خندید و سریع دستمال آورد کمکش کرد تمیز کنن.
(دوستانه)
- مشکلی نیست. حداقل یادمون میمونه امشب چه شبی بود.
بعد از تمیز کردن، یه لحظه نزدیک هم نشستن. سکوت شد.
(گرم)
+ تهی... راستش از وقتی تو رو دیدم، بیشتر از قبل کار میکنم. انگار یه انرژی جدید گرفتم.
جونگکوک به چشاش نگاه کرد.
(نزدیک و صمیمی)
- منم همینطور. تو مثل یه نسیم تازه اومدی تو زندگیم ا.ت.
ا.ت یه لحظه نگاهش رو پایین انداخت ولی لبخندش بزرگتر شد.
(خوشحال)
+ این حرفات خطرناکه... ولی خوشم میاد.
قبل از رفتن، جونگکوک جلوی در یه لحظه مکث کرد.
(مردد ولی صادق)
- اگه مشکلی نداری... دوست دارم بیشتر ببینمت. نه فقط برای موسیقی.
ا.ت یه لحظه فکر کرد و بعد سر تکون داد.
(صمیمی و مثبت)
+ منم دوست دارم.
جونگکوک با لبخند برگشت خونه. تو راه مدام به لبخند ا.ت فکر میکرد. این بار دیگه مطمئن بود که این ملودی داره جدی میشه.
(پر از احساس خوب)
اون شب قبل از خواب، یه پیام ساده فرستاد.
- شب بخیر بارون 🌧️
و جواب ا.ت سریع اومد.
+ شب بخیر تهی ❤️..............
ادامه دارد...........
p.7
(از زبون نویسنده: حالا دارن با هم کار میکنن و رابطهشون داره شیرینتر میشه)
فردا شب جونگکوک با یه جعبه کیک کوچیک و قهوه رفت سراغ استودیو ا.ت. وقتی در رو باز کرد، ا.ت با موهای جمع شده و یه هودی گشاد منتظرش بود.
(خوشحال)
+ وای کیک؟ تو خیلی خوبی تهی!
- فقط یه چیز کوچولو. بگو ببینم امروز چی تو سرته؟
نشستن جلوی لپتاپ. ا.ت یه ملودی پایه پخش کرد و جونگکوک با دقت گوش داد. بعد شروع کردن با هم کار کردن. جونگکوک یه خط وکال پیشنهاد داد و ا.ت با ذوق امتحانش کرد.
(ذوقزده)
+ این عالی بود! صدای تو خیلی خوب میشینه رو این ملودی.
جونگکوک خجالت کشید ولی سعی کرد نشون نده.
(صمیمی)
- تو هم آهنگسازیت فوقالعادهست. من فقط کمک میکنم.
چند ساعت کار کردن، خندیدن، گاهی هم اشتباه کردن و دوباره از اول شروع کردن. وسط کار ا.ت یهو قهوهش رو ریخت رو میز.
(خجالتی)
+ اوفففف... دستم خورد. همیشه این کارو میکنم.
جونگکوک خندید و سریع دستمال آورد کمکش کرد تمیز کنن.
(دوستانه)
- مشکلی نیست. حداقل یادمون میمونه امشب چه شبی بود.
بعد از تمیز کردن، یه لحظه نزدیک هم نشستن. سکوت شد.
(گرم)
+ تهی... راستش از وقتی تو رو دیدم، بیشتر از قبل کار میکنم. انگار یه انرژی جدید گرفتم.
جونگکوک به چشاش نگاه کرد.
(نزدیک و صمیمی)
- منم همینطور. تو مثل یه نسیم تازه اومدی تو زندگیم ا.ت.
ا.ت یه لحظه نگاهش رو پایین انداخت ولی لبخندش بزرگتر شد.
(خوشحال)
+ این حرفات خطرناکه... ولی خوشم میاد.
قبل از رفتن، جونگکوک جلوی در یه لحظه مکث کرد.
(مردد ولی صادق)
- اگه مشکلی نداری... دوست دارم بیشتر ببینمت. نه فقط برای موسیقی.
ا.ت یه لحظه فکر کرد و بعد سر تکون داد.
(صمیمی و مثبت)
+ منم دوست دارم.
جونگکوک با لبخند برگشت خونه. تو راه مدام به لبخند ا.ت فکر میکرد. این بار دیگه مطمئن بود که این ملودی داره جدی میشه.
(پر از احساس خوب)
اون شب قبل از خواب، یه پیام ساده فرستاد.
- شب بخیر بارون 🌧️
و جواب ا.ت سریع اومد.
+ شب بخیر تهی ❤️..............
ادامه دارد...........
- ۵۱۵
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط