{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۱۸۵

هر دو دست دختره رو گرفت و بالا سرش رو ماشین پین کرد دختره قد کوتاهی بود و خوب میشد او را میان ماشین و خودش گرفت ...
تاحدی صورتش را نزدیک صورت اش کرده بود که نفس های داغش رو صورت ظریف دختره می‌خورد...
جیمین : وقتی حرفی میزنم باید بگی چشم فهمیدی
برای ثانیه ای که شده بود فقد نیم نگاهی به چشم های آن کرد عصبی انداخت دیدش واقعا برای همین دختر ۱۶ ساله ترسناک بود جیمین عصبی صورتش را نزدیک صورت دختره برد ولی این ات بود که صورتش را سمته راست چرخاند و از زیر اذیت جسمی بیرون رفت ...
جیمین نفسی کشید
جیمین : صورتت رو این ور کن ...
دختره همچنان صورتش را به سمته راست گرفته بود از ترس نفس هایش نمی‌کشید....
جیمین با گرفتن فک دختره و چرخاندن سمته خودش بدونه هیچ معطلی ل*ب های داغش را گذاشت رو ل*ب های خنک دختره
بغض ای که خیلی وقت بود سنگینی میکرد رو دلش با این حرکت جیمین اشک هایش سرازیر شدن صورتش خیس اشک بود و حتی صورت متجاوز اش خیس شده بود ولی اصلا و ابدا دست از کارش برنمی‌داشت دختره همچنان تقلا میکرد تا از زیر دست ورزیده پسره بیرون بره ولی نمیتوانست کم کم درد لب هایش باعث میشد که دختره دست از تقلا برداره بدن و خودش را رها کرد در آغوش اون پسره...
آن ب*وسه های وحشیانه بلخره آروم گرفتن و با جدا کردن لب هایش به دختره نگاه کرد چشم های مثل خون و خیس گونه از شدت گریه ...
جیمین : واقعا عروسک خوشمزه ای هستی
دختره بازم تقلا دست هایش را تکان داد بلکه رهاش کنه ولی دست هایش را بیشتر گرفت و بدنش را به بدنش نزدیک تر کرد و یک دستش را رها کرد بند صورتی لباس بالا س*ینه ها اش مشغول شد و گره هایش را باز میکرد دختره با ترس و بغض بهش خیره شد چطور بهش میگفت( نکن ترو خدا مگه من چیکارت کردم) نمیتواست فقد همین حرف را بزنه وقتی گره های لباسش را باز کرد لباسش پایین می‌افتاد ولی دختره با یک دستش طرف های س*ینه هایش را گرفت با التماس بهش نگاه میکرد ...
جیمین محکم دستش رو هول داد و لب هایش را گذاشت رو ترقوه هایش دختره به آسمان نگاه کرد و چشم هایش را بست ( نمیشه نمیشه ترو خدا برو کنار ) گذاشتن ک*یس م*ارک رو ترقوه هایش باعث دردی میشد که تا به حال هیچ وقت تجربه نکرده بود.
.. جیمین سرش را بلند کرد و سمته گ*ردن دختره کنار گوشش گفت
جیمین : التماسم کنم ن*آله کن زود باش ... بگو درد میکنه دردم میاد ...
دختره پلک هایش را باز کرد و لب هایش را نزدیک گوش جیمین برد
تنها آب دهنش را قورت داد و این صدا باعث شد جیمین سرش را بلند کنه
جیمین : دردت نمیاد نه
دختره سرش را تکان داد فقد میخواست از دستش بیرون بره ولی این بیشتر از یه گرگ بود مثل اهوی که در تله گرگ اوفتاده بود..
دیدگاه ها (۱)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۱۸۶دست هایش را گذاشت رو شقیقه های ...

فصل سوم ( شب دردناک ) پارت ۱۸۷" مشترک مورده نظر پاسخگو نمی‌ب...

فصل۳( شب دردناک )پارت ۱۸۴وقتی متوجه این شد که دختره از ماشین...

فصل۳( شب دردناک ) پارت ۱۸۳بخاطر اسرار های زیادی که مادرش کرد...

🍓 تصاویر بعد رو بعد خوندن پارت ببینید 🍓توت فرنگی کوچولوی من ...

dark life = 9

#زیر_نور_ماه پارت5جونگکوک از این که این چند روز سرش درد میکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط