#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت5
جونگکوک از این که این چند روز سرش درد میکرد تعجب کرده بود ...
ساعت ۱۲ شد و مدرسه تموم شد همه رفتن به خوابگاه های خودشون ..جونگکوک و تهیونگ امشب باید مراقب خوابگاه می‌بودند (به خاطر دعوای سالن)
جونگکوک بیش از حد سرش درد میکرد جوری که درد از صورتش معلوم بود !
کشیک تهیونگ تموم شد رفت یکم اونور تر بخوابه ..
جونگکوک احساس می‌کرد از داخل داره نابود میشه ..
جونگکوک خواست بلند بشه که جلوی چشم هاش سیاهی رفت و تلو تلو خورد نزدیک بود بیوفته زمین که تهیونگ اونو گرفت و گفت: پس چته !
تهیونگ دستش به دست جونگکوک خورد دست جونگکوک مثل برف سرد بود ...رنگ صورتش پریده بود ..تهیونگ دستش رو گذاشت روی سینه‌ی جونگکوک و فهمید از داخل نیروی منفی اونو داره نابود میکنه ..
تهیونگ سریع جونگکوک رو بغل کردو برد پیش جادوگر اعظم..
جادوگر اعظم گفت: یه نیروی قوی اونو داره از بین میبره !
تهیونگ گفت : لطفا نجاتش بده ..
جادوگر لباس جونگکوک رو درآورد ، تهیونگ از دیدن هیکل جونگکوک به وجه اومد..
جادوگر چند تا ورد خوند جونگکوک عرق می‌ریخت و درد از صورتش معلوم بود ..
بعد از چند دقیقه چشم های جونگکوک یهویی باز شد و نیروی سیاهی از دهن جونگکوک اومد بیرون ..
جونگکوک برای لحظه‌ی مرگ رو تجربه کرد و یهو سرفهی کرد و این سرفه باعث شد از دهنش خون بیاد ..جادوگر دست مالی به جونگکوک داد ..روبه تهیونگ کردو گفت:خون گرگینه باعث میشه قریضوتون فعال بشه لطفا برید بیرون !
تهیونگ گفت : چند سالی میشه فقط خون حیوان میخورم ...
جادوگر گفت:بسیار خب ...
دیدگاه ها (۰)

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

p4

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۸_با اینکه اولین نی...

سناریو

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط