تقدیر
#پارت۳
وقتی وارد شدم دیدم که جکسون با دوتا دختر گرم گرفته و میگه میخنده تا منو دید لبخند زد
¥ هعی الیزا حالت چطوره چیزی میخوری دختر
& نه ممنون
¥ خب بیا بریم طبقه بالا پیش صاحب بار
&. طبقه دوم در دود سیگار بود جوری که داشتم خفه میشدم
¥ خب رفیق بیا اینم از چیزی که میخواستی
° خوبه اسمت چیه
& الیزا ..لیزابت هستم
°چند سالته
&تازه وارد ۲۰ شدم
° دختر زیبایی هستی ببینم دوست پسر که نداری
&نه
°استخدامی میتونی بری پیش لورا و کارت شروع کنی
& ممنون
حالم داشت بهم میخورد بوی الکش داشت خفم میکرد نگاهی سنگین مردا رو رو خودم حس میکردم
& سلام لورا من الیزابت هستم دستیارت
× او سلام عزیزم خوبی
&خیلی ممنون
×از آشناییت خوشحالم الیزا خب برو اون شیشه ویسکی رو بیار تا کار هارو بهت بگم
&باشه
شب ساعت ۱ شده بود و بار خالی
× بالاخره تموم شد میتونیم بریم عزیز دلم
& او اره ..
× چیشده
& خب هیچی خیابون ها الان یه خورده .. یه خورده
¥ یه خورده چی
& او جکسون هنوز نرفتی
¥نه بالا خوابم برد
&هوم
× خونه من نزدیک الیزا و ماشین ندارم و گرنه میرسوندمت
& نه نه خیلی ممنون
¥ بیا
& کی من
¥ اره میرسونمت
& او نه ممنون مزاحمت نمیشم
¥پایین منتظرم
& یا لورا خداحافظی کردم و رفتم پایین جکسون تو یه ماشین تقریباً شیک بود
¥خب خونت کجاست
& خب نزدیک های...
¥واو پس محله های پایینی
& سرم انداختم پایین
¥ عیبی ندارد حالا فهمیدم چرا میترسدی تنهایی بری موردی نی
که ناگهان جکسون خم شد و کمر بندمو بست ولی فاصله مون خیلی کم بود
¥ کمربند واجبه خانم کوچولو
& منی که خشکم زده بود از این حرکتش با تته پته گفتم ها اره
جکسون لبخندی زد و را افتاد
وقتی رسیدیم...
وقتی وارد شدم دیدم که جکسون با دوتا دختر گرم گرفته و میگه میخنده تا منو دید لبخند زد
¥ هعی الیزا حالت چطوره چیزی میخوری دختر
& نه ممنون
¥ خب بیا بریم طبقه بالا پیش صاحب بار
&. طبقه دوم در دود سیگار بود جوری که داشتم خفه میشدم
¥ خب رفیق بیا اینم از چیزی که میخواستی
° خوبه اسمت چیه
& الیزا ..لیزابت هستم
°چند سالته
&تازه وارد ۲۰ شدم
° دختر زیبایی هستی ببینم دوست پسر که نداری
&نه
°استخدامی میتونی بری پیش لورا و کارت شروع کنی
& ممنون
حالم داشت بهم میخورد بوی الکش داشت خفم میکرد نگاهی سنگین مردا رو رو خودم حس میکردم
& سلام لورا من الیزابت هستم دستیارت
× او سلام عزیزم خوبی
&خیلی ممنون
×از آشناییت خوشحالم الیزا خب برو اون شیشه ویسکی رو بیار تا کار هارو بهت بگم
&باشه
شب ساعت ۱ شده بود و بار خالی
× بالاخره تموم شد میتونیم بریم عزیز دلم
& او اره ..
× چیشده
& خب هیچی خیابون ها الان یه خورده .. یه خورده
¥ یه خورده چی
& او جکسون هنوز نرفتی
¥نه بالا خوابم برد
&هوم
× خونه من نزدیک الیزا و ماشین ندارم و گرنه میرسوندمت
& نه نه خیلی ممنون
¥ بیا
& کی من
¥ اره میرسونمت
& او نه ممنون مزاحمت نمیشم
¥پایین منتظرم
& یا لورا خداحافظی کردم و رفتم پایین جکسون تو یه ماشین تقریباً شیک بود
¥خب خونت کجاست
& خب نزدیک های...
¥واو پس محله های پایینی
& سرم انداختم پایین
¥ عیبی ندارد حالا فهمیدم چرا میترسدی تنهایی بری موردی نی
که ناگهان جکسون خم شد و کمر بندمو بست ولی فاصله مون خیلی کم بود
¥ کمربند واجبه خانم کوچولو
& منی که خشکم زده بود از این حرکتش با تته پته گفتم ها اره
جکسون لبخندی زد و را افتاد
وقتی رسیدیم...
- ۱.۶k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط