{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاهزاده و شوالیه پارت

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۱۳

ایزوکو : خب کاچان کارم تموم شد منو ببر اونجا

باکوگو : باش

*رفتن جلو دروازه ی خروجی قصر*

خدمتکار : عالیجناب کجا میرید

ایزوکو : کار دارم باید از قصر خوارج بشم تا میام یه تنیا بگو حواسش به قصر و کار کیریشیما و شوتو باشه

باکوگو : بیا بریم

ایزوکو : با اسب نمیریم ؟

باکوگو : نه

ایزوکو : چرا یعنی قرار پیاده بریم

باکوگو : نه نفله پیاده که چند ماه راه با اسب هم ۲ هفته

ایزوکو : پس چیکار کنیم

باکوگو : سوار اژدهای من میشیم

ایزوکو : اها خب الان کجاست ؟

باکوگو : هیس

*باکوگو چشماش رو بست ته چشماش پولک اژدها ظاهر نفس عمیقی کشید و بعد از گوشه های دهانش شعله ی اژدها در آمد دستش رو جلو ی صورتش گرفت و دهانش رو کمی باز کرد و شعله را درون دستش جمع کرد سپس‌ به هوا پرتاب کرد ایزوکو شگفت زده شده بود یهو از دور دست ها اژدها ظاهر شد و بر روی زمین نشست باکوگو صورتش به حالت عادی برگشت*

باکوگو : خب نفله سوار راک فایر شو

ایزوکو : براش اسم گذتشتی چه خفن

باکوگو : نه نفله اسم خودش اینه خواندان ما میتونه با اژدهایان صحبت کنه نکنه یادت رفته

ایزوکو : واییی ببخشید راست میگی اصلا حواسم نبود

*باکوگو رفت و سوار اژدها شود*

باکوگو : بیا پشتم سوار شو

ایزوکو : باشه

*ایزوکو رفت و سوار اژدها شد اژدها پرواز کرد حدود ۳۰ دیقه هیچ حرفی نزدن تا اینکه ایزوکو چیزی گفت*

ایزوکو : هیی کاچان کی می‌رسیم ؟

(نویسنده: یاد این بچه ها افتادم که تند تند میگن کی میرسیم کی میرسیم🤣)

باکوگو : فردا شب شکایتی هم نداریم راه خیلی طولانیه و الان اگه با اسب بودی حدود دو هفته طول میکشید

ایزوکو : باشه باشه عصبی نشو

*دوباره ساکت شدن یکم بعد ایزوکو دستش رو اروم دور کمر باکوگو حلقه کرد*

باکوگو : هی عوضی داری چه گوهی میخوری(گونه هاش سرخ شد)

ایزوکو : چه ایرادی داره هم تو لب منو بوسیدی هم من لب تو رو ایرادش چیه؟

باکوگو : تچ.......باشه

*باکوگو حواسش به جلوش بود ایزوکو یه نیشخند زد و با دستاش شروع کرد به مالیدن بدن باکوگو*

(نویسنده : فراموش نکنید که باکوگو شنل تنشه و جز شلوار چیزی تنش نیست)

*باکوگو گوش و شونه و گونه هاش سرخ شد*

باکوگو : دکو ی عوضی داری چه گوهی میخوری نفلهههههه

ایزوکو : هیی چرا به رو خودت نمیاری که داره خوشت میاد ها !

ادامه پارت بعد🌙✨️
ایزوکو چی کار میکنی بچههههههههه
دیدگاه ها (۲۸)

(نقاب دار) پارت ۲ایمیکو : نه نه ایرادی نداره خودت رو اذیت نک...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۱۴ایزوکو : هیی چرا به رو خودت نمیاری...

(نقاب دار) پارت ۱کاتسومی : باکوگو بدو دیگه داره قرارم با ایم...

حرفی نداروم......

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۹(داخل اوتاق)دکتر :...

(تلاش برای برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۲*باکوگو در رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط