استاد چشم بادومی من
اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن
[ My almond-eyed master ]
Part 1
ویـو یـوجـونـگ : امروز روز اول دانشگاهم بود . سخت درس خونده بودم تا به این دانشگاه بیام . برام سخت بود جدا شدن از پدر و مادرم . ولی خب . موفقیتم رو همه میخوان . خداروشکر سه نا همراهم بود .
( صـدای زنـگ مـوبـایـل )
یـوجـونـگ : الو ( بـا حـالـت خـوابـالـود )
سـه نـا : هی خانم خوشگله . پاشو باید بریم دانشگاه . دارم آماده میشم بیام دنبالت
یـوجـونـگ : هنوز ساعت ۵ صبحه . کجا میخوای بیای؟؟ ( بـا حـالـت عـصـبـانـی )
سـه نـا : آخه از خونه ی تو تا دانشگاه ۱ ساعت راهه ( بـا حـالـت دلـشـکـستـگـی )
یـوجـونـگ : باشه حالا . ناراحت نشو . بیا ولی نیم ساعت دیگه اینجا باش
سـه نـا : حله . فعلا بای
( قـطـع تـمـاس )
ویـو یـوجـونـگ : از تختم بلند شدم . دیدم بچه های توی اتاق ( نـکـته : یوجونگ از وقتی به سئول اومده توی خوابگاه زندگی میکنه ) خوابن ، پس خیلی آروم موهامو رو بسم و رفتم از گردن به پایین دوش گرفتم . اومدم و یه آرایش کردم . بعدش لباس پوشیدم و بچه هارو بیدار کردم
( صـدای زنـگ مـوبـایـل )
یـوجـونـگ : جونم؟؟
سـه نـا : صبحانه نخور . ساندویچ گرفتم بخوریم . در ضمن . بدو بیا پایین رسیدم
( قـطـع تـمـاس )
( داخـل مـاشـیـن )
یـوجـونـگ : سلاممممم . بده بخورم گشنمههه
سـه نـا : بیا بخور گشنه
( یـک سـاعـت بـعد )
ویـو یـوجـونـگ : رسیدم دانشگاه . خیلی قشنگ بود .
یـوجـونـگ : خدافظ خوشگلمممم. من برم توی کلاس . کلاست تموم شد بیا
سـه نـا : باشه عزیزم : مواظب خودت باش
( داخـل کـلـاس )
ویـو یـوجـونـگ : نشستم روی یه صندلی و وسیله هامو مرتب کردم . که یهو استاد وارد شد...
شرط ؟؟ لایک زیاد ، کامنت زیاد ، بازنشر زیاد
[ My almond-eyed master ]
Part 1
ویـو یـوجـونـگ : امروز روز اول دانشگاهم بود . سخت درس خونده بودم تا به این دانشگاه بیام . برام سخت بود جدا شدن از پدر و مادرم . ولی خب . موفقیتم رو همه میخوان . خداروشکر سه نا همراهم بود .
( صـدای زنـگ مـوبـایـل )
یـوجـونـگ : الو ( بـا حـالـت خـوابـالـود )
سـه نـا : هی خانم خوشگله . پاشو باید بریم دانشگاه . دارم آماده میشم بیام دنبالت
یـوجـونـگ : هنوز ساعت ۵ صبحه . کجا میخوای بیای؟؟ ( بـا حـالـت عـصـبـانـی )
سـه نـا : آخه از خونه ی تو تا دانشگاه ۱ ساعت راهه ( بـا حـالـت دلـشـکـستـگـی )
یـوجـونـگ : باشه حالا . ناراحت نشو . بیا ولی نیم ساعت دیگه اینجا باش
سـه نـا : حله . فعلا بای
( قـطـع تـمـاس )
ویـو یـوجـونـگ : از تختم بلند شدم . دیدم بچه های توی اتاق ( نـکـته : یوجونگ از وقتی به سئول اومده توی خوابگاه زندگی میکنه ) خوابن ، پس خیلی آروم موهامو رو بسم و رفتم از گردن به پایین دوش گرفتم . اومدم و یه آرایش کردم . بعدش لباس پوشیدم و بچه هارو بیدار کردم
( صـدای زنـگ مـوبـایـل )
یـوجـونـگ : جونم؟؟
سـه نـا : صبحانه نخور . ساندویچ گرفتم بخوریم . در ضمن . بدو بیا پایین رسیدم
( قـطـع تـمـاس )
( داخـل مـاشـیـن )
یـوجـونـگ : سلاممممم . بده بخورم گشنمههه
سـه نـا : بیا بخور گشنه
( یـک سـاعـت بـعد )
ویـو یـوجـونـگ : رسیدم دانشگاه . خیلی قشنگ بود .
یـوجـونـگ : خدافظ خوشگلمممم. من برم توی کلاس . کلاست تموم شد بیا
سـه نـا : باشه عزیزم : مواظب خودت باش
( داخـل کـلـاس )
ویـو یـوجـونـگ : نشستم روی یه صندلی و وسیله هامو مرتب کردم . که یهو استاد وارد شد...
شرط ؟؟ لایک زیاد ، کامنت زیاد ، بازنشر زیاد
- ۳.۳k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط