#پسرکوچولویکیمتهیونگ۲
#پسرکوچولویکیمتهیونگ۲
پارت ۵
- این اینجا چیکار میکنه
× کی
م ج: جین نامجون بیاین پسر عمرتون اومده
×÷ تهیونگ هیونگ
+ چطورید
× خوبیم
- جین نامجون میشه بیاین
÷ هیونگ بیا بریم دوستای جدیدمون رو ببین
+ باشه بریم . عه جونگکوک تو اینجا چیکار میکنی
- این سوالی هست که من باید بپرسم
× پس اون کسی که
- بله ایشونه
^ عه یه سوال یونگی باهاتون چه نسبتی داره
×÷ پسر عمه
^ بدبخت شدم
÷ چه جالب فامیل شدیم
- نام . تهیونگ تو نمیخوای بری پش بقیه
+ نه میخوام پیش دوست پسرم باشم
= جین نامجون زن دایی گفت بیام بهتون بگم که برین کارتون داره عه جیمین تو اینجا
^ سلام (کیوت )
- سلام جناب مین
× من میرم ببینم مامان چیکار داره
÷ باشه
جین رفت و منو نامجون و تهیونگ و یونگی موندیم .
^ من الان موندم جناب کیم اون چیزایی که بهت گفته شده عمل کردی
- جیمین هیونگ ایشون میخواست منو دعوا کنه
+ اگه ازش خاستگاری کنم تمومه
^ نه بچه هزارتا آرزو داره
- این مافیاعه
= جونگکوک این کار خانوادگی ما هست
- خب حالا برای جناب مین شرط بزاریم . اول اگه بهش حرف بزنی با من طرف میباشی دوم ......
= قبول
^ هورا
- شاید بعد فارغالتحصیلی به جواب خاستگاری جناب عالی بله دادم البته شاید
÷ من موندم هیونگ های محترم خیلی سرد و خشنن بعد شما دوتا ازشون نمیترسید
^ مگه یونگی هم مافیا عه (ترس )
× آره. بچه ها بیاید بریم بالا بازی کنیم
÷ یونگی هیونگ و تهیونگ هیونگ شما هم بیاید
= برین ته
+ بریم ولی قبلش
تهیونگ گفت بادیگاردش یه چیزی گفت که بادیگارد با دوتا جعبه اومد
+ اینم هدیه تولد شما دوتا
×÷ مرسی هیونگ
میخواستیم بریم بالا که یه نفر تهیونگ و یونگی رو صدا زد .
÷ عمه بزار میخوایم بریم بازی کنیم
ع م: تهیونگ و یونگی قراره درباره موضوع مهمی باهاتون صحبت کنیم
= میتونید الان بگید
ع م: باشه شما دوتا باید ازدواج کنید
+ ما خودمون فرد مناسب داریم
م ب ت: شما دوتا با جنی و لیسا ازدواج میکنید
= ما با دوتا هرزه ازدواج نمیکنیم
+ بعد یه چیزی میدونستید لیسا و جنی توی بار کار میکنن .
تهیونگ اومد سمتم یه چیزی در گوشم بهم گفت .
+ زندگیم مواظب خودت باش
- اوهوم (قیافه مظلوم)
+ من فدات شم از چیزی ناراحتی
- نه الان نمیای بازی
+ نه زندگیم تو برو بازی کن اینم کارتم برای فردا که میخواستی بری بیرون
- ممنونم
از تهیونگ کارت رو گرفتم و بغلش کردم .
- تهیونگ کی میریم
+ ساعت ۹
- مست نکنی من میترسم ازت
+ باشه قول میدم زیاد نخورم
- قول دادی
رفتیم بالا و.....
پارت ۵
- این اینجا چیکار میکنه
× کی
م ج: جین نامجون بیاین پسر عمرتون اومده
×÷ تهیونگ هیونگ
+ چطورید
× خوبیم
- جین نامجون میشه بیاین
÷ هیونگ بیا بریم دوستای جدیدمون رو ببین
+ باشه بریم . عه جونگکوک تو اینجا چیکار میکنی
- این سوالی هست که من باید بپرسم
× پس اون کسی که
- بله ایشونه
^ عه یه سوال یونگی باهاتون چه نسبتی داره
×÷ پسر عمه
^ بدبخت شدم
÷ چه جالب فامیل شدیم
- نام . تهیونگ تو نمیخوای بری پش بقیه
+ نه میخوام پیش دوست پسرم باشم
= جین نامجون زن دایی گفت بیام بهتون بگم که برین کارتون داره عه جیمین تو اینجا
^ سلام (کیوت )
- سلام جناب مین
× من میرم ببینم مامان چیکار داره
÷ باشه
جین رفت و منو نامجون و تهیونگ و یونگی موندیم .
^ من الان موندم جناب کیم اون چیزایی که بهت گفته شده عمل کردی
- جیمین هیونگ ایشون میخواست منو دعوا کنه
+ اگه ازش خاستگاری کنم تمومه
^ نه بچه هزارتا آرزو داره
- این مافیاعه
= جونگکوک این کار خانوادگی ما هست
- خب حالا برای جناب مین شرط بزاریم . اول اگه بهش حرف بزنی با من طرف میباشی دوم ......
= قبول
^ هورا
- شاید بعد فارغالتحصیلی به جواب خاستگاری جناب عالی بله دادم البته شاید
÷ من موندم هیونگ های محترم خیلی سرد و خشنن بعد شما دوتا ازشون نمیترسید
^ مگه یونگی هم مافیا عه (ترس )
× آره. بچه ها بیاید بریم بالا بازی کنیم
÷ یونگی هیونگ و تهیونگ هیونگ شما هم بیاید
= برین ته
+ بریم ولی قبلش
تهیونگ گفت بادیگاردش یه چیزی گفت که بادیگارد با دوتا جعبه اومد
+ اینم هدیه تولد شما دوتا
×÷ مرسی هیونگ
میخواستیم بریم بالا که یه نفر تهیونگ و یونگی رو صدا زد .
÷ عمه بزار میخوایم بریم بازی کنیم
ع م: تهیونگ و یونگی قراره درباره موضوع مهمی باهاتون صحبت کنیم
= میتونید الان بگید
ع م: باشه شما دوتا باید ازدواج کنید
+ ما خودمون فرد مناسب داریم
م ب ت: شما دوتا با جنی و لیسا ازدواج میکنید
= ما با دوتا هرزه ازدواج نمیکنیم
+ بعد یه چیزی میدونستید لیسا و جنی توی بار کار میکنن .
تهیونگ اومد سمتم یه چیزی در گوشم بهم گفت .
+ زندگیم مواظب خودت باش
- اوهوم (قیافه مظلوم)
+ من فدات شم از چیزی ناراحتی
- نه الان نمیای بازی
+ نه زندگیم تو برو بازی کن اینم کارتم برای فردا که میخواستی بری بیرون
- ممنونم
از تهیونگ کارت رو گرفتم و بغلش کردم .
- تهیونگ کی میریم
+ ساعت ۹
- مست نکنی من میترسم ازت
+ باشه قول میدم زیاد نخورم
- قول دادی
رفتیم بالا و.....
- ۴۶۸
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط