از دشمنی تا عشق
از دشمنی تا عشق
پارت ۲
ساعت ۸ صبح...
سالن تمرین آکادمی.
همه در حال گرم کردن بدنشان بودند.
هوبی: بچهها، امروز تمرین سنگینی داریم.
جیمین: امیدوارم کسی وسط تمرین غش نکنه.
تهیونگ: من روی جونگکوک شرط میبندم.
جونگکوک: خیلی بامزه بود.
همه خندیدند.
درِ سالن باز شد.
ا.ت با هودی مشکی، شلوار کارگو و هدفون دور گردنش وارد شد.
چند نفر از هنرجوها نگاهش کردند.
هنرجو ۱: همون دختر ایرانیه.
هنرجو ۲: دیروز خیلی خوب رقصید.
ا.ت بدون توجه به حرفها بطری آبش را روی زمین گذاشت و شروع به گرم کردن کرد.
چند دقیقه بعد جونگکوک وارد شد.
نگاهش برای لحظهای روی ا.ت ماند.
ا.ت هم متوجه نگاهش شد.
ا.ت: مشکلی هست؟
جونگکوک: نه.
ا.ت: پس انقدر نگام نکن.
جونگکوک: فکر نکن هرکی نگات میکنه ازت خوشش اومده.
ا.ت: خیالم راحت شد.
جیمین زیر لب خندید.
جیمین: باز شروع شد...
استاد وارد سالن شد.
استاد: امروز مسابقه دونفره داریم.
همه با هیجان به هم نگاه کردند.
استاد: هر گروه باید یک اجرای یک دقیقهای آماده کنه.
بعد اسم گروهها را خواند.
استاد: جونگکوک...
جونگکوک: بله.
استاد: ا.ت.
هر دو همزمان گفتند:
جونگکوک: نه.
ا.ت: نه.
استاد: اعتراض قبول نیست.
هوبی خندهاش گرفت.
هوبی: به نظرم امروز سالن منفجر میشه.
استاد: فقط سی دقیقه وقت دارید.
جونگکوک بدون حرف به سمت آینه رفت.
ا.ت هم روبهرویش ایستاد.
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
جونگکوک: آهنگ رو انتخاب کن.
ا.ت: تو انتخاب کن.
جونگکوک: گفتم تو.
ا.ت: منم گفتم تو.
جونگکوک نفس عمیقی کشید.
جونگکوک: لجبازی تو تمومی نداره؟
ا.ت: از خودت یاد گرفتم.
جونگکوک آهنگی پخش کرد.
ا.ت چند ثانیه گوش داد.
ا.ت: نه.
جونگکوک: چرا؟
ا.ت: ریتمش برای این اجرا ضعیفه.
جونگکوک: تو از همون اول میخوای مخالفت کنی.
ا.ت: نه... فقط نظرم رو گفتم.
جونگکوک: پس آهنگ بهتر پیدا کن.
ا.ت گوشیاش را بیرون آورد و آهنگی انتخاب کرد.
آهنگ که پخش شد، جونگکوک چند لحظه ساکت ماند.
جونگکوک: بد نیست...
ا.ت با لبخند کوچکی گفت:
ا.ت: یعنی خوبه.
جونگکوک: گفتم بد نیست.
تمرین را شروع کردند.
حرکت اول...
کاملاً هماهنگ.
حرکت دوم...
بدون کوچکترین اشتباه.
وقتی به حرکت آخر رسیدند، هر دو همزمان چرخیدند و چند سانتیمتر با هم فاصله داشتند.
چشم در چشم هم.
برای چند ثانیه هیچکدام تکان نخورد.
استاد از دور نگاهشان میکرد.
استاد: همین بود...
همه به سمت آن دو برگشتند.
استاد: دعواتون سر جاش، ولی روی صحنه هماهنگیتون فوقالعادهست.
جونگکوک و ا.ت همزمان گفتند:
جونگکوک: فقط اتفاقی بود.
ا.ت: فقط اتفاقی بود.
همه سالن از خنده منفجر شد.
جیمین: حتی جملههاشونم یکی شده!
جونگکوک و ا.ت دوباره به هم اخم کردند.
ادامه دارد...
شرط پارت بعد
۵کامنت
۴لایک
حمایت شه
پارت ۲
ساعت ۸ صبح...
سالن تمرین آکادمی.
همه در حال گرم کردن بدنشان بودند.
هوبی: بچهها، امروز تمرین سنگینی داریم.
جیمین: امیدوارم کسی وسط تمرین غش نکنه.
تهیونگ: من روی جونگکوک شرط میبندم.
جونگکوک: خیلی بامزه بود.
همه خندیدند.
درِ سالن باز شد.
ا.ت با هودی مشکی، شلوار کارگو و هدفون دور گردنش وارد شد.
چند نفر از هنرجوها نگاهش کردند.
هنرجو ۱: همون دختر ایرانیه.
هنرجو ۲: دیروز خیلی خوب رقصید.
ا.ت بدون توجه به حرفها بطری آبش را روی زمین گذاشت و شروع به گرم کردن کرد.
چند دقیقه بعد جونگکوک وارد شد.
نگاهش برای لحظهای روی ا.ت ماند.
ا.ت هم متوجه نگاهش شد.
ا.ت: مشکلی هست؟
جونگکوک: نه.
ا.ت: پس انقدر نگام نکن.
جونگکوک: فکر نکن هرکی نگات میکنه ازت خوشش اومده.
ا.ت: خیالم راحت شد.
جیمین زیر لب خندید.
جیمین: باز شروع شد...
استاد وارد سالن شد.
استاد: امروز مسابقه دونفره داریم.
همه با هیجان به هم نگاه کردند.
استاد: هر گروه باید یک اجرای یک دقیقهای آماده کنه.
بعد اسم گروهها را خواند.
استاد: جونگکوک...
جونگکوک: بله.
استاد: ا.ت.
هر دو همزمان گفتند:
جونگکوک: نه.
ا.ت: نه.
استاد: اعتراض قبول نیست.
هوبی خندهاش گرفت.
هوبی: به نظرم امروز سالن منفجر میشه.
استاد: فقط سی دقیقه وقت دارید.
جونگکوک بدون حرف به سمت آینه رفت.
ا.ت هم روبهرویش ایستاد.
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
جونگکوک: آهنگ رو انتخاب کن.
ا.ت: تو انتخاب کن.
جونگکوک: گفتم تو.
ا.ت: منم گفتم تو.
جونگکوک نفس عمیقی کشید.
جونگکوک: لجبازی تو تمومی نداره؟
ا.ت: از خودت یاد گرفتم.
جونگکوک آهنگی پخش کرد.
ا.ت چند ثانیه گوش داد.
ا.ت: نه.
جونگکوک: چرا؟
ا.ت: ریتمش برای این اجرا ضعیفه.
جونگکوک: تو از همون اول میخوای مخالفت کنی.
ا.ت: نه... فقط نظرم رو گفتم.
جونگکوک: پس آهنگ بهتر پیدا کن.
ا.ت گوشیاش را بیرون آورد و آهنگی انتخاب کرد.
آهنگ که پخش شد، جونگکوک چند لحظه ساکت ماند.
جونگکوک: بد نیست...
ا.ت با لبخند کوچکی گفت:
ا.ت: یعنی خوبه.
جونگکوک: گفتم بد نیست.
تمرین را شروع کردند.
حرکت اول...
کاملاً هماهنگ.
حرکت دوم...
بدون کوچکترین اشتباه.
وقتی به حرکت آخر رسیدند، هر دو همزمان چرخیدند و چند سانتیمتر با هم فاصله داشتند.
چشم در چشم هم.
برای چند ثانیه هیچکدام تکان نخورد.
استاد از دور نگاهشان میکرد.
استاد: همین بود...
همه به سمت آن دو برگشتند.
استاد: دعواتون سر جاش، ولی روی صحنه هماهنگیتون فوقالعادهست.
جونگکوک و ا.ت همزمان گفتند:
جونگکوک: فقط اتفاقی بود.
ا.ت: فقط اتفاقی بود.
همه سالن از خنده منفجر شد.
جیمین: حتی جملههاشونم یکی شده!
جونگکوک و ا.ت دوباره به هم اخم کردند.
ادامه دارد...
شرط پارت بعد
۵کامنت
۴لایک
حمایت شه
- ۱۵۱
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط