{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دشمنی تا عشق

از دشمنی تا عشق

پارت ۱

فرودگاه اینچئون...

ا.ت با یک کوله‌پشتی مشکی و یک چمدان بزرگ از در خروجی بیرون آمد.

به آسمان ابری سئول نگاه کرد.

ا.ت: بالاخره...

چند ماه قبل...

ا.ت همیشه آرزو داشت رقص را به‌صورت حرفه‌ای ادامه بدهد.

بعد از قبولی در یکی از معروف‌ترین آکادمی‌های دنس سئول، از ایران به کره آمد.

آن روز، اولین روز کلاس بود.

...

ا.ت مقابل ساختمان بزرگ آکادمی ایستاد.

روی تابلو نوشته شده بود:

Seoul Dance Academy

نفس عمیقی کشید.

ا.ت: شروعش از امروز...

داخل شد.

همه مشغول گرم کردن بدنشان بودند.

صدای آهنگ کل سالن را پر کرده بود.

استاد: همه جمع بشین.

هنرجوها دور استاد حلقه زدند.

استاد: امروز یک هنرجوی جدید داریم.

ا.ت جلو رفت.

ا.ت: سلام. من ا.ت هستم. از ایران اومدم. خوشحالم که اینجام.

چند نفر برایش دست زدند.

همان لحظه در سالن باز شد.

هفت نفر وارد شدند.

همه هنرجوها با هیجان شروع به زمزمه کردند.

هنرجو ۱: اونا اومدن...

هنرجو ۲: بی‌تی‌اس...

نامجون: سلام.

جین: صبح بخیر.

شوگا: ...

هوبی: امروز انرژی‌تون کمه.

جیمین: بیاین شروع کنیم.

تهیونگ: هوا خیلی خوبه.

جونگ‌کوک با کلاه مشکی وارد شد و بدون توجه به اطراف بطری آبش را روی زمین گذاشت.

استاد: امروز اعضای بی‌تی‌اس مهمان کلاس ما هستن و تمرین مشترک داریم.

همه با هیجان دست زدند.

استاد: قبل از شروع، همه دو به دو بشین.

چند ثانیه سکوت شد.

استاد: جونگ‌کوک...

جونگ‌کوک: بله.

استاد: با ا.ت.

هر دو همزمان به هم نگاه کردند.

جونگ‌کوک اخم کرد.

جونگ‌کوک: جدی؟

ا.ت: منم همین سؤال رو دارم.

استاد: مشکلی هست؟

جونگ‌کوک: نه.

ا.ت: نه.

تمرین شروع شد.

استاد حرکت اول را نشان داد.

همه شروع به اجرا کردند.

جونگ‌کوک کاملاً هماهنگ می‌رقصید.

ا.ت هم بدون کوچک‌ترین اشتباه حرکات را انجام داد.

استاد با تعجب نگاهشان کرد.

استاد: خوبه...

چند دقیقه بعد نوبت تمرین دونفره شد.

جونگ‌کوک دستش را جلو آورد.

جونگ‌کوک: باید هماهنگ باشیم.

ا.ت: لازم نیست دستور بدی.

جونگ‌کوک: اگر اشتباه کنی، نمره منم کم میشه.

ا.ت: من اشتباه نمی‌کنم.

جونگ‌کوک: خواهیم دید.

آهنگ شروع شد.

حرکت اول...

حرکت دوم...

در حرکت سوم، هر دو همزمان به یک سمت چرخیدند.

اما شانه‌هایشان محکم به هم برخورد کرد.

ا.ت تعادلش را از دست داد.

جونگ‌کوک سریع دستش را گرفت تا نیفتد.

چند ثانیه فقط به هم نگاه کردند.

ا.ت دستش را پس کشید.

ا.ت: ولم کن.

جونگ‌کوک: اگر نمی‌گرفتم، می‌خوردی زمین.

ا.ت: تقصیر خودت بود.

جونگ‌کوک: نه، تقصیر تو بود.

ا.ت: همیشه فکر می‌کنی حق با خودته؟

جونگ‌کوک: چون معمولاً هست.

ا.ت: چه آدم مغروری...

جونگ‌کوک: تو هم کم از من نداری.

هر دو از هم فاصله گرفتند.

جیمین با خنده به تهیونگ نگاه کرد.

جیمین: به نظرت این دوتا تا آخر کلاس همدیگه رو می‌کشن؟

تهیونگ: نه...

شوگا: اولین روزه...

هوبی خندید.

هوبی: ولی معلومه داستانشون تازه شروع شده...

اگه دوست دارین بگید ادامه بدممم
دیدگاه ها (۳)

جیهوپ و جونگ‌کوک بلیط پرواز امروزشون رو دقیقه آخر کنسل و به ...

خبر ها

#ارباب_من#پارت_چهاروقتی رفتن اجوما همه چیز رو به ا/ت گفت و ا...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_11···بعد کلی حرف بار ا/ت کردن ، رفت سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط