{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این اخرین باری است

این اخرین باری است
که میتوانم برقصم
مورچه ها
به مهمانی تنم امده اند
از دست های خالی ام
به فکرهای توی سرم میرسند
و طعم رویاهایم را
برای فرزندانشان
تعریف میکنند
و گرسنگی شان
تا همیشه به پایان میرسد
تنها عشق مانده است
که مزه اش
روزگارم را
تلخ کرده بود...
دیدگاه ها (۱)

بگذار درخودم فرو بروماینجا تنها جایی ست که امن استبیرون دشنه...

نامه ای که نوشته ایهرگز نگرانم نمی کندگفته ای بعد از این دوس...

میخواهم راه بیفتم و بروم اما.. لعنت به این اما...یکی توی مغز...

یه اتفاقی امروز افتاد موقع مدرسه بردن داداشم که یه خاطره یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط