نمیدانم،لرزش سینه های مرمرین تو بود یا انفجار اتمی هیروشم

نمیدانم،لرزش سینه های مرمرین تو بود یا انفجار اتمی هیروشما،
که خاکستر سیگار بهمنم را بر ناز بالش سبز رنگ پدربزرگ فرو ریخت.
مع ذلک نتیجه اش غرولند مضحک او بود،
چه لرزش سینه های تو، چه انفجار اتمی هیروشما...



#فی خالِدون . .
دیدگاه ها (۳)

سناریو: ماه سرخ

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

تکاپو پارت ۶۵:در میان کلمات گمشده... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍شب، با تمام س...

گفتم گیرنده ای بالاتر از حروف سراغ ندارم . خیره در چشمانم گف...

«مردی بین ما »پارت ۱۷: «آتش زیر خاکستر» نیمه‌شب بود. خانه‌ی ...

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

ابی دست صدیقه روکه داشت تو شکم حشمت فرو میرفت گرفت و گفت: -ب...

شروع سه گانه انقلاب و چرخش و انفجار رنگها اثر ابتدایی این مج...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۱۰۲ (。☬⁠。⁠)⁩هوا...

#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_شانزده_ام حوله رو دور خودش پیچید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط