گاها ، واسه دوستان این سوال ، پیش میاد؛ پسری که در زندگی
گاها ، واسه دوستان این سوال ، پیش میاد؛ پسری که در زندگی شخصی و اجتماعی خویش موفق و به مقصد اهداف والای خود رسیده وتموم شرایط ازرواج و یا حتی خوش گذرونی رو هم داشته ، تا کنون نه ازدواج و نه خوش گذرونی کرده...حتی دست از پاه خطا نکرده است..اما خب ما در شرایط طبیعی براحتی نمی توانیم نیازهای روحی و جسمی مون رو انکارکنیم...
خب بزار تا داستانی رو براتون بگم: هیچ میدونید "میرداماد"این همه مشهوراست .کی بود؟
نقل قول است...روزگاری دختری بسیارزیباکه زیبایی اش وسوسه برانگیز بود ناگهان سراسیمه به منزل شخصی ؛ پناه می جوید.. نیز اورا به اطاقی برده و دخترک بخواب میرود..
صبح که میشه ناگهان ماموران اورا جلب و نزد، پادشاه میبرن وقتی که وارد میشود.میبیند .دخترک زیبای قصه ما درکنار پادشاه ایستاده است..تعجب و حیران میشود، پادشاه ازپسرک می پرسد، چگونه دخترم که به این زیبایی ست.یک شب درخانه ات بود و توچگونه توانستی وسوسه نشی وخودراکنترل کنی؟ پسرک جواب داد:من کسی هستم که تانیمه های شب درنور شمع مطالعه ومینویسم..درهمین حال دستش رو نشان داد که چندین بار با آتش شمع سوخته بود چون هروقت به وسوسه می افتاد ..دستش رو می سوزاند..و باخود میگفت خدایا آتش جهندمت چی باشد درحالی که او طاقت سوزش شمعی رو ندارد...واین شد که پادشاه خوشش اومد و اورا به دامادی خود برگزیدو نامش را هم میرداماد گذاشت....
( تلخیص وراوی....سعید)
تقدیم به دوستاران معرفت ومهربانی بالاخص دوستان گلم...
خب بزار تا داستانی رو براتون بگم: هیچ میدونید "میرداماد"این همه مشهوراست .کی بود؟
نقل قول است...روزگاری دختری بسیارزیباکه زیبایی اش وسوسه برانگیز بود ناگهان سراسیمه به منزل شخصی ؛ پناه می جوید.. نیز اورا به اطاقی برده و دخترک بخواب میرود..
صبح که میشه ناگهان ماموران اورا جلب و نزد، پادشاه میبرن وقتی که وارد میشود.میبیند .دخترک زیبای قصه ما درکنار پادشاه ایستاده است..تعجب و حیران میشود، پادشاه ازپسرک می پرسد، چگونه دخترم که به این زیبایی ست.یک شب درخانه ات بود و توچگونه توانستی وسوسه نشی وخودراکنترل کنی؟ پسرک جواب داد:من کسی هستم که تانیمه های شب درنور شمع مطالعه ومینویسم..درهمین حال دستش رو نشان داد که چندین بار با آتش شمع سوخته بود چون هروقت به وسوسه می افتاد ..دستش رو می سوزاند..و باخود میگفت خدایا آتش جهندمت چی باشد درحالی که او طاقت سوزش شمعی رو ندارد...واین شد که پادشاه خوشش اومد و اورا به دامادی خود برگزیدو نامش را هم میرداماد گذاشت....
( تلخیص وراوی....سعید)
تقدیم به دوستاران معرفت ومهربانی بالاخص دوستان گلم...
- ۵۷۲
- ۱۷ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط