{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#loveorhate

#loveorhate
#prt24
﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌
ات:بزن بریممم
*بعد نیم ساعت رسیدن خونه ی ات*
ات:پیش به سوی تخت عزیزم
آلیا:وایی خیلی خوابم میاد بریم بخوابیم
لالا:بریم بخوابیم فردا باید بریم دانشگاه
ات:شب بخیر
آلیا/لالا:شب بخیر
*صبح ساعت ۵*
ویو ات:
ساعت ۵ صبح بود خودکار پاشدم
روتین پوستی انجام دادم و بعد رفتم سالن ورزش و تا ساعت ۵:۳۰ تمرین کردم بعد رفتم دوش ۳۰ دیقه ای گرفتم بعد موهام رو خشک کردم و لباس فرم پوشیدم بعدش کیفم رو برداشتم و رفتم پایین
ات:سلام آجوما
آجوما:سلام دخترم صبح بخیر بیا صبحونه بخور
ات:باشه
ویو آلیا
بیدار شدم،ساعت ۶ بود دیدم لالا هنوز خوابه
بیدارشووو
لالا:فقط پنج دیقه
آلیا:نه خیر بیدارشو
‌لالا:وایی باشه
آلیا:بیا بریم صبحونه بخوریم
لالا:باشه
رفتیم پایین که دیدم ات داره صبحونه میخوره وتا دهنش جا داشته غذا کرده توش
آلیا:عه خفه میشید
ات قورت داد و گفت:صبح تو هم بخیر
لالا:😂
آلیا:صبحونه چیه
ات:مگه کوری
لالا:ات جونم صبحت بخیر صبحونه چیه؟
ات:توفی
لالا:ادب مهمه😌
آلیا:خب حالا
ات:بنظرم بحث کردن بسته
^فلش بک به مدرسه^
ات و لالا  وارد کلاس شدن و سر جاشون نشستن
ات رفته بود تو فکر که یهو یه پسره که اسمش کای عه
گفت:اووه! مراقب باش… با این مدل فکر کردن، ممکنه یهو مغزت از شدتِ پیچیدگی منفجر بشه! من که نمی‌خوام مسئولیتِ تمیز کردنِ کلاس رو قبول کنم😂
ات خندید
درست همون لحظه.........
🎀اتفاق های جالبی قراره بیوفته😼
🖤حدستون چیه؟
🫐میدونم این پارت خیلی خوب نبود اما پارت بعد خوبه
دیدگاه ها (۳)

اسلاید۲:لباس اتاسلاید۳:لباس آلیااسلاید۴:لباس لالا

#loveorhate#prt2۵@آلیس﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌ویو جیمین: داشتیم م...

#loveorhate#prt23﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌   فلش بک به ۳ روز بعد و...

فصل یازدهم: شکوفاییِ نور و پیمانِ دوباره با محو شدنِ اِسترال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط