فیک مربی بوکس من

فیک مربی بوکس من
پارت ۲۳

صبح که بیدار شدم....جونگکوک کنارم نبود دلم خیلی درد میکرد.... یه لحظه احساس کردم الان میمیرم.... یهو در باز شد..... جونگکوک بود....
_سلام عشقم بیدار شدی
با درد اره
_چیشده؟(نگران و ترسیده)
اخ..... دلم و با دستم گرفتم...
_اوه دلت درد میکنه....... این درد طبیعیه(جدی)
دیشب باهام چیکار کردی که دلم در حد مرگ درد میکنه......(با گریه)
_ا/ت.... گریه نکن
گریه ی بلند....دلم درد میکنه
_باشه اروم باش
گریه.....
_بزار دلت و ماساژ بدم بهتر میشی....
رفتم کنارش خوابیدم دستم و دور شکمش حلقه کردم و دلش و اروم ماساژ دادم...... بعد از چند دقیقه اروم شد....
_الان بهتری؟
اره بهترم.... ممنون
_لبخند.... خب بریم صبحونه بخوریم....
بریم... با اینکه دلم درد میکرد از جام بلند شدم.....کمکم کرد تا راه برم... از پله ها رفتیم پایین.... صبحونه چیده بود....
اقای جنتلمن صبحانه چیدن
_بله منم از اینکارا بلدم
خندیدم و نشستیم دور میز صبحانه تموم شد....
_ا/ت...تو برو استراحت کن من میز و جمع میکنم
نه حالم خوبه.... با لبخند
_مطمئنی؟
بله اقای جذاب....
_خنده خجالت.....
دمتون گرم♡☆
دیدگاه ها (۱۱)

فیک مربی بوکس منپارت۲۴+کوک تمرینمون و شروع نکنیم؟ _تمرین؟ +ا...

یک مربی بوکس منپارت ۲۵رفتم توی حیاط شروع کردیم به گرم کردن ب...

این پارت اسمات خدایی گزارش ندیداداه تو کامنت

فیک مربی بوکس من پارت ۲۱ویوا/تخدافظی کردیم.....رفتیم توی ماش...

زور و عشق پارت ۷

وقتی تنبیهت کردن و الان درد داری(چون لباس باز پوشیده بودی)نا...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط