ارزوی قدیمی پارتتعقیب و گریز
ارزوی قدیمی پارت۹-تعقیب و گریز
ارتمیس💜🐾-پشت سرمو که نگاه کردم سونیک رو دیدم پس قضیه از این قرار بود سریع منو گذاشت روی دستاش و فرار کرد قشنگ حس کردم صورتم هم رنگ گوجه شده یهویی جلوی راه کلی اجر ریخت شدو هم خیلی سریع پیچید به چپ
-کار سیلور بود-
-یه گوشمالیه حسابی می خواد-
کل پسرا جلومون سبز شدن
-شدو بپر-
-چی؟-
-فقط بپر- پریدم پایین و از زیر پاهای ناکلز رد شدم شدو هم کنارم اومد پایین
شدو❤🌷-رفتیم سمت جنگل اما ارتمیس انگار از چیزی ترسیده بود سریع تر رفت وقتی بهش رسیدم پرسیدم-اتفاقی افتاده؟-
-نه نه.... همه چیز خوبه-
یه صدایی-مطمئنی؟-
ارتمیس که (خشکش زده بود و در عین حال عصبانی بود)-چی می خوای؟-
-هدفم تویی و...-اما ارتمیس نذاشت حرفشو کامل کنه داد کشید-دیگه نمی زارم کسی رو ازم بگیری- رنگ بدنش از بنفش به مشکی تغییر کرد و رو هوا معلق شد
ارتمیس💜🐾-پشت سرمو که نگاه کردم سونیک رو دیدم پس قضیه از این قرار بود سریع منو گذاشت روی دستاش و فرار کرد قشنگ حس کردم صورتم هم رنگ گوجه شده یهویی جلوی راه کلی اجر ریخت شدو هم خیلی سریع پیچید به چپ
-کار سیلور بود-
-یه گوشمالیه حسابی می خواد-
کل پسرا جلومون سبز شدن
-شدو بپر-
-چی؟-
-فقط بپر- پریدم پایین و از زیر پاهای ناکلز رد شدم شدو هم کنارم اومد پایین
شدو❤🌷-رفتیم سمت جنگل اما ارتمیس انگار از چیزی ترسیده بود سریع تر رفت وقتی بهش رسیدم پرسیدم-اتفاقی افتاده؟-
-نه نه.... همه چیز خوبه-
یه صدایی-مطمئنی؟-
ارتمیس که (خشکش زده بود و در عین حال عصبانی بود)-چی می خوای؟-
-هدفم تویی و...-اما ارتمیس نذاشت حرفشو کامل کنه داد کشید-دیگه نمی زارم کسی رو ازم بگیری- رنگ بدنش از بنفش به مشکی تغییر کرد و رو هوا معلق شد
- ۱.۶k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط