{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ¹¹
_ خواستی بخوابی بهت میگم
( از زبون لارا ) هولش رو باز کرد تا لباسش رو بپوشه وای خدای من چه بدنی داشت انگار کل عمرش رو توی پایگاه گذرونده چیزی که بیشتر توجهم رو جلب کرد زخمای بدنش بود دوست داشت با چی زخمی شد از جام بلند به سمتش حرکت کردم بودنه این که بفهمم داشتم دست می‌آوردم سر جاهای زخمش
_ چیکار میکنی ؟ ( عصبی )
+ اینا با چاقو اینجوری شدن
_ به تو ربط نداره
+ به نظر نمیاد مال یه زمان باشن همشون مال زمان های مختلفتن درسته؟ آها بجز این یکی که سر کمرته
چون هنوز باند پبچی شده درسته درست گفتم ؟
_ راجبشون چرا انقد کنجکاور ؟
+ نباید باشم !
_ هنوز بچه ای خودتو قاطی سر درآوردن از کارام نکن
+ باندش رو کی عوض کردی ؟
_ دیروز صبح
+ بزار برات الان عوضش کنم
_ نمیخوام
+ اگه بشتر از ۲۴ ساعت باند قدش باشه عفونت میکنه
_ ...
+ بیا دراز بکش سر تخت
_ مطمئنی بعدش خوابت میبره دختر ترسویی هستی شاید اگه ....
+ حرفش رو قطع کردم ...... آره درست میگی اگه ببینمش تا چند روز یادم میمونه
_ ( رو به پشت دراز کشیدم سر تخت وقتی باند رو باز کرد چشمای درشتش بزرگ تر شد )
+ چرا چرا آخه داری چیکار میکنی واقعا چه کاره ای ؟ ( با ترس و عصبانیت )
_ ششش صدات رو بیار پایین گفتم به تو ربطی نداره
+ باشه راست میگی اصلا به من چه برو تو همون جهنمی که داری میسوزی بسوز
( ذهن کوک ) تاحالا کسی تخم نکرده بود اینجوری باهام حرف بزنه
+ این میسوزه تحمل کن ( پانسمان رو براش عوض کردم با این که خیلی درد داشت ولی جالبه صداش در نیومد )
_ میخوام بخوام
+ خوووب بخواب
_ سینه هات رو امشب بهم بده
+ چی اصلا امکان نداره
_ فقط اینجوریه که میتونی هنوز دختر باشی
+ آخه چیکار با سینه هام داری میخوام پرید شم خیلی درد میکنه باشه بعدا
_ دیگه عالی تر بیا
+ ( با دستش اشاره کرد برم سر تخت پیشش ) وای خدا
( از زبون لارا ) هرکاری دلش می‌خواست با سینه هام کرد یه بار انقد فشارش داد که جیغم رفت هوا از درد کشیدن من خوش حالی ؟ واسه همون از اول تا آخر چشمش به سینه هام بود
+ بسه دیگه درد میکنه( گریه )
_ باش ( با خنده بلند )
+ نگا به سینه هام کردم وایییییی خدا سینه هام قرمز و کبود شده بودن
_ نترس خوب میشن بخواب برات مسکن میارم ( با پوزخند )
فلش بک به ۷ صبح
تق تق
■ وقتشه لارا بیاد پایین
_ لارا کلا دو ساعته خوابیده نمیتونه بیاد
■ ولی
_ برو پایین
■ پسره رودار وقتی بیدار شد سریع بیاد پایین امروز استثنائا نمیخواد زود بیدار شه
_ به لارا نگاه کردم مثل جوجه خوابش برده بود . چشماش رو آروم باز کرد ........
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ¹²( ویو لارا ) چشمام رو باز کردم کوک داشت نگام می‌کرد خ...

پارت ¹³( از زبون کوک ) داشتن اذیتش میکردن تقصیر من بود اگه د...

استایل لارا البته هرکی هرجور خواست تصور کنه 💞

پارت ¹⁰_ ( بدونه این که بهش توجه کنم راهم رو ادامه دادم )♡ ک...

پارت ¹⁹ +( دستش رو به صورتم نزدیک کرد ) _ تب داری + ( با این...

فصل دومPart:۵۹میونگ : کارم تمومه بریم هوی هرزه به کسی چیزی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط