پارت عشق من

پارت ۳ عشق من

ویوی یونگی از اولش
رفتم خونه ی اون عوضی که یه دختر خیلی کیوتو و گوگولی اومد خیلی خوشگله وای نه من چی میگم اصلا خوشگل نیس یکم دعوا کردند اومدیم بیرون رفتیم عمارت دختره رو گذاشتم پیش آجوما و رفتم باند کل اون مدت که بیرون بودم تو فکرشم برگشتم عمارت دیدم از آشپزخونه ی خدمه اومد بیرون احترام گذاشت خواست بره که گفتم
یونگی:برام غذا بیار
هانا:چشم
برام غذا آورد دیدم خیلی خوابش میاد گفتم
یونگی: میتونی بری
رفت.خودمم غذامو خوردم خوابیدم

یک ماه بعد (وقتی ایده نداری😅😂)

ویوی هانا
تو این یه ماهه یه حسایی به ارباب پیدا کردم.اما من برای اون جز یه خدمتکار هیچی نیستم.😭
ویوی یونگی
تو این یه ماه مطمئن شدم عاشق هانا شدم یه فکری دارم نقشمم.......(او بدم😈نه نه نه نه نه نه)
ویوی هانا
تنها بودم همه خوابیده بودن شب بود که ارباب اومد بوی الکل میداد اومد سمتم کشوندم سمت خودش کوبوندم به دیوار لرزه کوچیکی به بدنم افتاد خواست ببوستم که دستمو گرفتم جلوی لبم بغض کرد از تعجب داشتم شاخ در می آوردم الان...الان ارباب بغض کرد؟
یونگی:دوستم نداری؟(حالت مستی)
هانا:چی ببخشید ولی رابطه ی ما فقط ارباب و خدمتکاریه

باورم نمیشه داشتم اینا رو میگفتم من دوسش دارم ولی مسته ای خدا

یونگی :درسته مسخرست اما یه خدمتکار می‌تونه ملکه شه نه؟(حالت مستی)
هانا:خب.....خب نمی‌دونم بهتره الان استراحت کنیم
یونگی:اگه جوابمو بدین میرم ملکه یا من میشی؟(حالت مستی)
هانا:جدی میری استراحت میکنی؟
یونگی:آره مال من میشی؟(حالت مستی)
هانا:آره....حالا برو استراحت...........یهوووووووووو

ادامه دارد😁

#فیک
#وانشات
دیدگاه ها (۲)

پارت۴ عشق من دستمو که جلوی لبم گرفته بودم با اون یکی دستمو ب...

پارت ۲ عشق منبابای هانا:هانا تو باید با ایشون بری من تورو......

پارت ۱ عشق منویو ی هانایه روزه کسل کننده ی دیگه دوباره قراره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط