{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام خدا جون

سلام خدا جون
قبل ترها بیشتر مزاحمت میشدم نه اینکه دست خالی تر بودم شاید برا این بود که خیلی بیشتر دلم براتون تنگ میشد ولی الان شدم یه بنده مفت خور که حتی تشکر هم درست و حسابی بلد نیست.
چند وقت بود احساس پوچی خیلی شدیدی داشتم با هیچ موضوعی شاد نمیشدم و از هیچی خیلی ناراحت نه خدا خوشحال نمیشدم ولی همش ناراحت بودم از اینکه به دیگران بیشتر از من میدادی خیلی حسودی میکردم مثل بچه هایی که باباشون بینشون فرق میذاره و اونا حتی شکایتشون رو نمیدونن به کی ببرن.
حس خوبی نبود بخصوص که همه اینا باعث میشد تو انجام فرایض ام سهل انگار بشم, نمازها میموند برا آخر وقت خودش هم خیلی سریع و بی کیفیت.
خیلی راحت سر موضوع های پیش پا افتاده با خانوادام درگیر میشدم نه اینکه کار به دعوا و کتک برسه ولی در جواب دادن کم نمی آوردم. (راستش ته دلم یه لذتی هم از جواب دادن میبردم)
دوست نداشتم توی هیچ مراسم و مجلسی شرکت کنم و کسی رو ببینم..
خودم از دست خودم حسابی عصبانی میشدم حتی یکبار نشستم و کلی هم گریه کردم.
یکبار نشستم و تمام اتفاقها رو برای خودم مرور کردم من قبلا خدا جون رو داشتم و خدا جبران تمام نداشته هام بود ولی حالا من شما بزرگ خودم خدام رو گم کرده بودم
خدایی که به خاطرش میشد هیچ اشتباهی نکرد.
صله رحم حتی با اونهایی که در حقت خوبی نکردن به خاطر خداست.
و...
ممنون خدا که پیدا شدی و من رو خوب کردی
دیدگاه ها (۱۰)

این متن برنده جایزه آلمان شدهمردیدرحالمرگ بودوقتیکهمتوجهمرگش...

نمک و دریاحکیمی شاگردان خود را برای یک گردش تفریحی به کوهست...

مهربان پروردگارا.....ترس های بی دلیلم را که ریشه در باور ضعی...

سلام خدا جون من وقتی اطرافیانم رو دوست ندارم یعنی از دستشون...

برده عمارت جئون

مهم.. :خوب خواهرم میگه چرا صدا و تصویرت رو نشون نمیدی.‌‌.......

برده عمارت جئون

هی میخوام پیجمو ول کنم دیگه فعالیت نکنم ولی دلم نمیاد...شما ...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

رومان عشق بی نھایت پارت 16از زبان ملیسا باھم اوکی شدن خیلی ب...

رومان عشق بی نھایت پارت 16از زبان ملیسا باھم اوکی شدن خیلی ب...

رمان عشق ممنوع

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط