هلو ببخشید بابت تاخیر
هلو ببخشید بابت تاخیر
پارت ۱۰ فیک ته🙃🙂
ذهن ات
گگگگگگ کاثافات ( ات جان بیا بغلم🗡)
ویو ته
خو دختره ی بسم الله خو من از کجا بدونم ماهانه ینی چی :ماهانم گگگگگ(اداشو در میاره)
ویو ات
داشتم با خودم حرف میزدم که آجوما صدام کرد (چه عجب می خواد یه کاری بهت بده مامان من بیشتر بهم کار میده تاآجوما به ات)
اجوما:دخترم ات بیا غذا درست کن
ات:آجوما چی درست کنم؟
اجوما دخترم دوست ارباب اومده بخاطر همین پیزا ، دوکبکی، سوشی، کیمباب باشه
ات:چشم درست میکنم
شروع کردم به غذا درست کردن اول خمیر پیتزا رو درست کردمد و......
ویو ته
دیدم ات داره آشپزی میکنه رفته تو فاز جذاب تر شده ( دوباره میگم به خدا بچه پاکی هستم😇🤗)
کوک قرار بود بیاد فهمیدم که آجوما به ات گفته که قراره کوک بیاد
_____________________________________________________________________
دیگه تقریبا همه غذا ها آماده شده بود پیتزا رو گزاشتم فر سس سویا رو درست کردم دیدم زنگ در خورد اجوما رفت در و باز کرد فک کنم همون دوست اربابه یا چی بگم همون خنگول خوان داشتم سفره رو میچیدم دیدم بادیگارد اومده بهم مال ماهانمو بده
بادیگارد: خانم ات بیاید وسایاتون رو بگیرید گفتم سانا میزو بچینه تا من بیام رفتم چیزا رو از بادیگار گرفتم بردم تو اتاق
ویو کوک
امروز قرار بود برم پیش ته ساعت ۶ باید اونجا باشم اماده شدم رسیدم دم خونه رفتم داخل ته رو دیدم سلام کردم بهش دیدم بادیگارد با ات کار داشت ات هم میز چیدنو داد به سانا فک کنم از سانا خوشم امده خوشگله تمیزه منظمه(چیزی که معلم از شخصیت ما میخواد) نمی دونم باید مطمعن شم
خماری
گیلیلیلی
تا پارت بعد خدافظ دوستان
می خوام برم خودم فیک بخونم یاح یاح یاح
پارت ۱۰ فیک ته🙃🙂
ذهن ات
گگگگگگ کاثافات ( ات جان بیا بغلم🗡)
ویو ته
خو دختره ی بسم الله خو من از کجا بدونم ماهانه ینی چی :ماهانم گگگگگ(اداشو در میاره)
ویو ات
داشتم با خودم حرف میزدم که آجوما صدام کرد (چه عجب می خواد یه کاری بهت بده مامان من بیشتر بهم کار میده تاآجوما به ات)
اجوما:دخترم ات بیا غذا درست کن
ات:آجوما چی درست کنم؟
اجوما دخترم دوست ارباب اومده بخاطر همین پیزا ، دوکبکی، سوشی، کیمباب باشه
ات:چشم درست میکنم
شروع کردم به غذا درست کردن اول خمیر پیتزا رو درست کردمد و......
ویو ته
دیدم ات داره آشپزی میکنه رفته تو فاز جذاب تر شده ( دوباره میگم به خدا بچه پاکی هستم😇🤗)
کوک قرار بود بیاد فهمیدم که آجوما به ات گفته که قراره کوک بیاد
_____________________________________________________________________
دیگه تقریبا همه غذا ها آماده شده بود پیتزا رو گزاشتم فر سس سویا رو درست کردم دیدم زنگ در خورد اجوما رفت در و باز کرد فک کنم همون دوست اربابه یا چی بگم همون خنگول خوان داشتم سفره رو میچیدم دیدم بادیگارد اومده بهم مال ماهانمو بده
بادیگارد: خانم ات بیاید وسایاتون رو بگیرید گفتم سانا میزو بچینه تا من بیام رفتم چیزا رو از بادیگار گرفتم بردم تو اتاق
ویو کوک
امروز قرار بود برم پیش ته ساعت ۶ باید اونجا باشم اماده شدم رسیدم دم خونه رفتم داخل ته رو دیدم سلام کردم بهش دیدم بادیگارد با ات کار داشت ات هم میز چیدنو داد به سانا فک کنم از سانا خوشم امده خوشگله تمیزه منظمه(چیزی که معلم از شخصیت ما میخواد) نمی دونم باید مطمعن شم
خماری
گیلیلیلی
تا پارت بعد خدافظ دوستان
می خوام برم خودم فیک بخونم یاح یاح یاح
- ۴.۵k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط