{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در غروب بی فروغ اشنایی

در غروب بی فروغ اشنایی

این منو تو در سر راه جدایی

خاطراتی مانده از ، هر شام و هر روز

سرگذشتی دارد این عشق جگر سوز

میروی با بی قراری ، یادی از خود میگذاری

مینهی یادی غم انگیز ، خاطراتی حسرت انگیز !

همرهِ ، آهی شرر خیز !
در غم ما ؛ مهر و مه ؛ افسرده گردد چهره ی شاداب گل پژمرده گردد

در غروب بی فروغ اشنایی

این منو تو در سر راه جدایی

یعذ از این ما ؛با جدایی اشنایی

با غم بی اشنایی اشناییم !
دیدگاه ها (۵)

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکردهیچ کس یادی از این ساع...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

دلم هواتوکرده...غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـقیـه ...

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق    یـه جوون مـیاد م...

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـقیـه جوون مـیاد مـیزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط