{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد
هیچ کس یادی از این ساعتِ بیمار نکرد

سالها خانه ی من گوشه ی دیوار تو بود
حیف لبهایِ تو یـــک خنده به دیوار نکرد

چه غم انگیز به پا خاست غمم از لبِ تار
احدی گریه ولی بـــــــــر غم گیتار نکرد

روزهایم همه در روزه ی چشمانِ تو رفت
شامگاهان شد و چشمانِ من افطار نکرد

خواب رفتم که ببوسم لبت و وقت وداع
تــــــنِ تبدار مرا عقربه بیدار نــــــکرد

بعد از آن از منِ بیچاره فقط خاطره ماند
خاطراتی که مـــــرا جز به سرِ دار نکرد

گر چـــه بیچاره ترینم به دلِ خــاک ولی
هیچ خاکی به خدا چون تو مرا زار نکرد

تو بگو باد صــــــبا صبح به یارم که غروب
مونست رفت و بر این زندگی اصرار نکرد ...
دیدگاه ها (۱)

زندگانی صرف کردن در طلبْ حیفی نباشدگر دری خواهد گشودن، سهل ب...

جز دیدنِ رویِ تو مرا رایِ دگر نیستجز وصلِ توام هیچ تمنای دگر...

بی عشق زیستن را،جز نیستی چه نام است؟یعنی اگر نباشی،کار دلم ت...

عاشقانه های شبنم

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱" در آغوش رویای آبی ات " ...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ساعتِ عمرمــن افتادو دگر کـــار نکردهیچکس یادی‌ازاین‌ساعت‌بی...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط