CHERRY BLOSSOM

CHERRY BLOSSOM
Part 6
چشمام برای باز بودن زیادی خسته بودن پس بستمشون و بدون هیچ فکری به خواب رفتم
(پرش زمانی)
~رئیس!......رئیس
_هوم{خواب آلود}
~رسیدیم..لطفاً دستتونو بندازید دور گردنم تا بتونم شمارو تا داخل اتاقتون ببرم
.
سونگمین دستشو انداخت دور گردن منشیش ولی همچنان تحمل بدنش که تعادل نداشت و تلو تلو میخورد کمی برای منشیش سخت بود
بلاخره با هر بدبختی بود منشی چو سونگمین رو رسوند به اتاقش و اونو خوابوند روی تخت....
_منشی چو(مست)
~بله قربان؟
_گرمه (مکث) لباسمو دربیار
~چشم قربان
منشی چو رفت نزدیک سونگمین و شروع کرد به باز کردن دکمه های لباسش
بعد از اینکه تونست رئیسشو بخوابونه از اتاق رفت بیرون تا برای فردا همه چیو آماده کنه...
این کار هر روزش بود که ساعت ۴ الی ۵ صبح بیدار میشد و ماشین و کار های مربوط به رئیسشو آماده میکرد تا وقتی رئیسش میخواد بره سرکارش منتظر نباشه
ویو رز
با آلارم گوشی بیدار شدم و بعد از چند بار قِل خوردن روی تخت بلند شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی داخل اتاقم و بعد از کارای مربوطه اومدم بیرون که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره...
هان پسر خالم بود که فقط یکسال ازم بزرگتر بود و مثل برادر نداشته ام دوسش داشتم و قراره امروز از سفر دو ماهه اش به خارج برگرده...
پس با خوشحالی آیکون سبز رو به سمت چپ کشیدم و گوشی رو بردم نزدیک گوشم
×سلام اوپا
£سلام خوشگله خوبی؟
×خوبم تو چطوری؟
£منم خوبم
×اوپا امروز که دیگه حتما میای مگه نه؟
£اره میام
×ساعت چند؟
£ساعت ۷ (شب) هواپیما توی فرودگاه کره فرود میاد
×آهاا...پس من امشب میخوام برای اولین بار با دستپخت خودم برات غذا درست کنم
£آخرین باری که قرار بود برای اولین بار غذا درست کنی زدی خودتو سوزوندی و مجبور شدیم غذا سفارش بدیم(خنده)
×یااا اوپا مسخرم نکن
£باشه باشه ببخشید اگر دیگه کاری نداری من قطع کنم
×من از همون اولم کاریت نداشتم تو زنگ زدی
£خودت به این کوچولویی ولی زبونت ۵ متر طول داره
×این حرفتو نشنیده میگیرم
£اوکی پس فعلا
×بای بای(قطع کرد)
(پرش زمانی به شب ساعت ۷:۱۵دقیقه)
ویو رز
داشتم بین اون جمعیت دنبال هان میگشتم که دیدم داره موهای ژولیده اشو با دستش صاف میکنه اسمشو صدا زدم و رفتم سمتش و بدون هیچ معطلی پریدم بغلش
£آخ.....رز خفه ام کردی
×بزار خفه شی بمیری پسره ی احمق(کمی عصبی)
£چته؟ چرا یهو مود عوض کردی؟
×یاا{مشتی زدی به سینش) میدونی چقد دلتنگت بودم؟
{لبخند سنجابی تحویلت داد و بعد چمدونشو داد دستت و به جلو راه افتاد}
×هی هی صبر کن مگه من نوکرتم بیا چمدونت رو بگیر
£لطفاً برام بیارش خسته ام
×من نمیارم پسره ی تنبل{چمدونشو گذاشت و جلو تر از هان راه افتاد)
£دارم برات خانوم کوچولو

ادامه دارد 🍒....
دیدگاه ها (۲۴)

CHERRY BLOSSOMPart 7ویو هانبا رز سمت خونه اش راه افتادیم وقت...

CHERRY BLOSSOMPart 8سونگمین میخواست شلیک کنه که صدای گریه ی ...

VAMPIREPart 28پرش زمانی ویو ا/ت ادکلنی که هیونجین برام خریده...

VAMPIREPart 27ویو ا/ت بعد از اینکه چند تا آزمایش انجام دادم ...

#ازدواج_اجباری Part: 7بعد از چند دقیقه کار لینو تموم شدو به ...

رمان جیمین

shot2علامت لیا علامت شوگا_ سلام عشقم خوش اومدی عزیزم_سلام خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط