{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁

🍁
آشنای دل من

زلف آشفته تو برده دل و دین مرا
چشم مست تو زده مسلک و آیین مرا
آشنای دل من قامت رعنای تو شد
برده رخسار تو یکسر همه تزیین مرا
دل به تو دادم و بیگانه ز خود گردیدم
گرچه ابروی تو زد همت و تمکین مرا
شاهد بزم تو گردیده‌ام از روز ازل
عشق تو کرده به‌پا خلقت و تکوین مرا
گرچه دیدم به جهان، شورِ غم و ماتمِ عشق
نسزد طعنه زدن دلبرِ شیرین مرا
غربت و درد و غمِ دل شده آسانِ نکو
کس نبیند به جهان، غصه دیرین مرا
محمد رضا نکونام(نکو)
دیدگاه ها (۹)

چقدر غریب بمانم ، به غمسرای خودم..و ناشناس ، به چشمان آشنای ...

مثل اینکه تو هم نمی خواهیوقت سختی کنار من باشیمن نگفتم که مر...

همه فهمیدن منو تو بهم وصلیمزیر بار طعنه ها ساده نشکستیمهمه ف...

بیاحسین درآن لحظه ای که میگویند ...

بوی زلف یار آمد یارم اینک می رسدجان همی آساید و دلدارم اینک ...

عاشقانه های شبنم

خدایا پیکرم آتش گرفتهدل غم پرورم آتش گرفتهشهادت نامه را با خ...

عصر يک جمعه‌ي دلگيردلم گفت بگويم بنويسمکه چرا عشق به سامان ن...

امشب به نخل آرزویم برگ پیداستدر چهره ی زردم نشان مرگ پیداستا...

شعری هدیه به چشمان تا ابد منتظر فرزندان شهدای مدافع حرمظاهرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط