{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی مدیر برنامشون بودی

وقتی مدیر برنامشون بودی🌊

پارت۳

کوک:آره خوابم میاد

لونا:من برم بخواب

کوک:لونا....وایسا

لونا:هوم؟

کوک:(بلند میشه و در رو میبنده و از کمر لونا میگیره)

لونا:ک...وک...

کوک:شش...تو میدونی که...چقدر دوستت دارم؟

لونا:کوک...من...

کوک:(لونارو کشید طرف خودش و شروع گرد به بوسیدنش.بدن دخترک میلرزید پس کرک بلندش کرد و روی تخت گذاشتش و روش خیمه زد)تو...لبات مثل شرابه

لونا:(شک زده به کوک نگاه میکنه که صدای جیمین از بیرون میاد)

جیمین:کوک رسیدیم

کوک:باشه الان میام...(از گردن لونا بوسید)

لونا:کوک....گیر میفتیم بیا بریم

کوک:باشه...
دیدگاه ها (۳)

وقتی مدیر برنامشون بودی🌊پارت۴(همه رفتن هتل و ساعت۲شب بود که ...

وقتی مافیا بود و تو نمی‌دونستی شغلش چیه و میخواستی فرار کنی ...

خب...امروز فیک هارو و حتی برادر ناتنی شیرین من روهم میزارم.....

حمایت کنین خوشگلم رو🛐🦋https://wisgoon.com/myteahkook

🦋برادر ناتنی شیرین من🦋🌑پارت۱۵م.ک:سلام پسرمکوک:سلام مامان چه ...

"سرنوشت"فصل ۲ p,37...جیهوپ : ت..تو چیکار کردییی؟؟..جونگ سو :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط