وقتی مدیر برنامشون بودی
وقتی مدیر برنامشون بودی🌊
پارت۳
کوک:آره خوابم میاد
لونا:من برم بخواب
کوک:لونا....وایسا
لونا:هوم؟
کوک:(بلند میشه و در رو میبنده و از کمر لونا میگیره)
لونا:ک...وک...
کوک:شش...تو میدونی که...چقدر دوستت دارم؟
لونا:کوک...من...
کوک:(لونارو کشید طرف خودش و شروع گرد به بوسیدنش.بدن دخترک میلرزید پس کرک بلندش کرد و روی تخت گذاشتش و روش خیمه زد)تو...لبات مثل شرابه
لونا:(شک زده به کوک نگاه میکنه که صدای جیمین از بیرون میاد)
جیمین:کوک رسیدیم
کوک:باشه الان میام...(از گردن لونا بوسید)
لونا:کوک....گیر میفتیم بیا بریم
کوک:باشه...
پارت۳
کوک:آره خوابم میاد
لونا:من برم بخواب
کوک:لونا....وایسا
لونا:هوم؟
کوک:(بلند میشه و در رو میبنده و از کمر لونا میگیره)
لونا:ک...وک...
کوک:شش...تو میدونی که...چقدر دوستت دارم؟
لونا:کوک...من...
کوک:(لونارو کشید طرف خودش و شروع گرد به بوسیدنش.بدن دخترک میلرزید پس کرک بلندش کرد و روی تخت گذاشتش و روش خیمه زد)تو...لبات مثل شرابه
لونا:(شک زده به کوک نگاه میکنه که صدای جیمین از بیرون میاد)
جیمین:کوک رسیدیم
کوک:باشه الان میام...(از گردن لونا بوسید)
لونا:کوک....گیر میفتیم بیا بریم
کوک:باشه...
- ۶۹۴
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط