{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌

‌‌

بستم سر خم باده
و بوی برفت

آن بوی بهر ره و
بهر کوی برفت

خون دلها ز بوش
چون جوی برفت

زان سوی که آمد
به همان سوی برفت

/
دیدگاه ها (۱)

💞 فَقَط پیشِ «تُو» آرومَمفَقَط با «تُو» جَهان خوبہ 💞 💞 چِقَد...

دلــــ ـــــمقصـہ ای عاشقانہمیخواهــــــدڪـــــہ تا آخــــرش...

دوســت داشتــن را نه مـــی نویسنـــــد.نه میگوینـــــد;❣ ثــ...

شب آمــده تا دلبـــــری آغاز کنیتا پنجــره روی بــــاغ گل بـ...

باز هم مرغ دلم بر سر کوی حسین میزند چه چه با یاد بین الحرمین...

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد م...

#شعر_معاصر ✨محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت: ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط