صدف چشم من از داغ تو گوهر بارست

صدف چشم من از داغ تو گوهر بارست
چه کنم؟! کار علی بی تو به عالم، زارست!

اشتیاق تو مرا می‏کشد از خانه برون
ور نه از خانه برون آمدنم، دشوارست!

موقع آمد و شد، فاطمه جان! می‏بینم
دیده‏ی زینب تو مات در و دیوارست!

به گواهی شب و، زمزمه‏ی مرغ سحر
 اهل یثرب همه خوابند و، علی بیدارست

روز در خانه، پرستار حسین و حسنم
 کمکم کن! که نگهداری شان دشوارست!

یاد آن روز که با زینب تو می‏گفتم:
دخترم! گریه مکن! مادرتان بیمارست!

چاه داند که به من، عمر چه ِسان می‏گذرد
 قصه، کوتاه کنم ور نه سخن بسیارست
دیدگاه ها (۷)

اگه دلت گرفت یا چیزی لازم داشتی نبودفقط یه چیزی بگوخدای منم ...

زمستان هرچقدر هم سرد باشدخیالی نیستگرم میشود خانه دلماز اجاق...

از شعلــۀ نــار گـــل بـه احمـد دادندبـر بانوی وحـی تحفـه بی...

#خوشمزه_ها

سلام به نام خدا

5:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلنگاهم به گردنبند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط