{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این عزیزدل

این عزیزدل

اوایل دبیو از دی او می‌ترسیده و نزدیکش نمی‌شده 🤝🏻
یک روز چانیول با دی او قرار میزان برن بیرون غذا بخورن و چانیول هم به کای خبر میده که بیاد 🤝🏻 وقتی کای میاد و میبینه دی او همراه چانیوله میگه جایی که اون باشه من نمیام 🗿🤝🏻 چون ازش می‌ترسیده
دیدگاه ها (۲)

یک روز از روزهای خدا لوهان و کریس میرن بیرون بابلتی میخرن بد...

جونگین : یک بار بهم بگو هیونگمینسوک : کای هیونگ!جونمیون : بگ...

این دو بزرگوارهیچ وقت وسایلشون رو خودشون نمیارن 🤝🏻🗿 وسایلشون...

دی او گفته همیشه داخل کیفش دارو داره بخاطر اینکه کای خیلی سر...

زندگی دوباره

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒در رو که باز کردم ، صدای نفس ...

زندگی دوباره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط