{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۵۷

الا : چته؟ عصبي تند پیاده شد و رفت سمت در و کلید انداخت. اروم پیاده شدم. عصبي گفت
جیمین : برو تو..
رفتم داخل. پشتم اومد. رفتیم بالا.. خشن در واحد رو هم باز کرد و هولم داد داخل عصبي
گفتم
الا : دارم میرم
دیگه.. خشمم به حدي زیاد شده بود که دوست داشتم خفه اش کنم.
فك كرده كيه؟ بي حرف سريع رفت سمت اتاقم.
كيفم رو گذاشتم رو اپن و گنگ دنبالش رفتم. رفت تو بالکن و با خشم سریع طناب رو باز کرد و زیرلب اهمة احاله دري وري بارم کرد که احمق لجباز ش رو شنیدم.. دندونامو به هم فشردم و با عصبانیت نگاش کردم و
گفتم
الا خودتي.. با خشم نگام کرد. خق به جانب گفتم
الا : چیه؟
با طناب توي دستش بیرون اومد و در بالکن رو به هم کوبید و درش رو قفل کرد و کلیدش رو برداشت. با اخم تند از کنارم رد شد. دو قدمی دنبالش رفتم و اول سالن وایستادم.
رفت سمت در که خيلي عصبي و يهويي كيفم رو از روي اپن برداشت و پرت کرد سمتم و خشن داد زد
جیمین :گفتم دلم نمیخواد وسایلت رو توي خونه ام ببینم.. متعجب به کیفم که روی زمین افتاده بود و بعد با خشم به خودش نگاه کردم. چشه ؟ چرا انقدر سگ شده؟
انگشت اشاره شو جلوم بالا آورد و گفت
جیمین : :قوانین من باید اجرا بشن..پس روي سگ منو بالا نيار...
لبامو محکم به هم فشردم
حقته الا.. این تازه شروع تقاص اشتباهاتته.. با غیض گفت
جیمین : ٤ روز تو خونه ميموني تا ادم شي. با نفس سنگيني گفتم
الا تو حق همچین کاری رو نداری
جیمین : جداً؟ متاسفم اما اسناد و مدارک میگن شما زن مني..
عصبي شدم و با خشم گفتم
الا : گور باباي تو و اون مدارك مسخره ات..
خشن با دندوناي قفل شده سرخ شد و قدمي جلو اومد که ترس یه قدم عقب رفتم. با نفرت گفت
جیمین : ببین من دقیقا روي لبه یه تیز وایستادم. به حدي تحت فشارم که حتی تصورشم نميكني.. اعصابم بهم ریخته.. حالم خوش نیست..به دست و پام نپیچ که برات بد تموم میشه یه بلايي سرت ميارمااا.. کم نیاوردم و با نفرت گفتم
دیدگاه ها (۳)

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 223♡⁠。⁠)⁩بابا ج...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 204♡⁠。⁠)نفس پرد...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط