{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای وصف نگاهت،

برای وصف نگاهت،

دوباره واژه ندارم

چگونه یاد تو باشم،

ولی دوباره نبارم

چگونه گم شدنت ،

را میان کوچه ببینم؟

و چشم غم زده ام را،

به پیچ کوچه نکارم!؟

تو رفته ای که بمانی،

میان خاطره هایم

نشسته ام که بسوزم،

برای هجرت یارم

چه می کنی تو عزیزم،

پس از شکستن قلبم

پس از حراج تمام منی

که بی کس و کارم

دوباره از تو نوشتم،

دوباره شاخه کشیدی

به روی خاکی قلب

و کنار چشم بهارم

ببین چه کرده

خیال ترانه های تو با من

دوباره از تو نوشتم،

اگر چه واژه ندارم



#fuoad
دیدگاه ها (۳)

جان به لبهایم رسیداز بس مرورش کرده ام..خاطراتی را که با هم"...

یک بغل شعر در اندوه نگاهت داریتو به منظومه ی خیام شباهت داری...

من‌پس‌ازعشق‌توبرعشق‌جهان میخندمهرکه آرد سخن‌دل به‌زبان می‌خن...

دلم اغوش ممنوعه ای را میخواهد که شرعی بودنش را فقط من میدان...

خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آوردکه اوصاف علی طبع مرا ای...

# سایه محافظ## پارت ششم### عبور از درختزینب چند قدم به سمتِ ...

صورتم را روی کفشهایش گذاشتم و گفتم پریسا حان تو را خدا بس کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط