بسته شد تقویمِ پاییزی که هرگز شاد نیست
بسته شد تقویمِ پاییزی که هرگز شاد نیست
کوچه ی عشقِ من امشب،کوچه باغی آباد نیست
رخوتِ آغوشِ سردت ، سازِ رفتن می زند
خوب می دانم دگر در عشق تو بنیاد نیست
سیلِ خاموشم ولی درگیرِ طوفانم هنوز
عشق را انگار حتی ذره ای امداد نیست
من برای با تو ماندن آمدم اما چه سود
رفته ای و عاشقِ دلخسته ات دلشاد نیست
دوستت دارم تویی رویای شاعر بودنم
دوستت دارم اگرچه فرصت ِ فریاد نیست
دوستت دارم خدا می داند این احساس را
عشق را دیگر مجالِ هرچه بادا باد نیست
پس بیا تا در گناهِ عشق لبریزت شوم
مطمئنم که خدا هم اهل ِ استبداد نیست
این خدایی که من او را می شناسم عاشقست
عاشقان را هر گناهی از خدا ایراد نیست
کوچه ی عشقِ من امشب،کوچه باغی آباد نیست
رخوتِ آغوشِ سردت ، سازِ رفتن می زند
خوب می دانم دگر در عشق تو بنیاد نیست
سیلِ خاموشم ولی درگیرِ طوفانم هنوز
عشق را انگار حتی ذره ای امداد نیست
من برای با تو ماندن آمدم اما چه سود
رفته ای و عاشقِ دلخسته ات دلشاد نیست
دوستت دارم تویی رویای شاعر بودنم
دوستت دارم اگرچه فرصت ِ فریاد نیست
دوستت دارم خدا می داند این احساس را
عشق را دیگر مجالِ هرچه بادا باد نیست
پس بیا تا در گناهِ عشق لبریزت شوم
مطمئنم که خدا هم اهل ِ استبداد نیست
این خدایی که من او را می شناسم عاشقست
عاشقان را هر گناهی از خدا ایراد نیست
- ۴.۸k
- ۱۰ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط