𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۵:
توی راهرو، یه پسر دیگه به آت گفت: «هی خارجی، برو کشور خودت!»
قبل از اینکه آت جواب بده، جونگوک از پشت سر اومد و به اون پسر گفت:
· «هی، اون با منه. اگه یه کلمهی دیگه بگی، میندازمت بیرون.»
پسر ترسید و رفت. آت با تعجب به جونگوک نگاه کرد:
· «جونگوک؟ تو که همیشه با جیمین بودی...»
جونگوک خندید و گفت:
· «آره، ولی اون کارا مال اولش بود. راستش، تو به من درس دادی که بعضی کارا بچگانهس. جیمینم داره تغییر میکنه، ولی نمیخواد قبول کنه.»
آت لبخند زد و گفت: «ممنون، جونگوک.»
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۵:
توی راهرو، یه پسر دیگه به آت گفت: «هی خارجی، برو کشور خودت!»
قبل از اینکه آت جواب بده، جونگوک از پشت سر اومد و به اون پسر گفت:
· «هی، اون با منه. اگه یه کلمهی دیگه بگی، میندازمت بیرون.»
پسر ترسید و رفت. آت با تعجب به جونگوک نگاه کرد:
· «جونگوک؟ تو که همیشه با جیمین بودی...»
جونگوک خندید و گفت:
· «آره، ولی اون کارا مال اولش بود. راستش، تو به من درس دادی که بعضی کارا بچگانهس. جیمینم داره تغییر میکنه، ولی نمیخواد قبول کنه.»
آت لبخند زد و گفت: «ممنون، جونگوک.»
- ۷۲۴
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط