{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۶:

صبح، آت اومد سر کلاس، دید روی میزش یه کارت هدیهی کافهست با یه یادداشت:
«چای دوست داری، نه قهوه. اینو بگیر و فردا برام یه چای بیار. - جیمین»

آت کارت رو برداشت و رفت طرف جیمین که گوشهی کلاس نشسته بود:

· «جیمین، این چیه؟»

جیمین با خونسردی گفت: «قول داده بودم چای برات بیارم. ولی نمیدونم کدوم چای دوست داری، پس خودت برو انتخاب کن.»

آت با یه لبخند گفت: «جیمین، تو داری نرم میشی، میدونی؟»

جیمین با عصبانیت گفت: «نرم نشدم! فقط نمیخوام شرطمو نشکنم.»

ولی جونگوک و تهیونگ که از دور نگاه میکردن، به هم گفتن: «جوون، جیمین داره کم کم آب میشه!»
دیدگاه ها (۰)

سلام بچها ببخشید از دیروز تا الان یه کاری داشتیم نتونستم پار...

سلام میخوام همراه این فیک یه فیک شیپ درباره ی یونمین و تهکوک...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۵: توی راهرو، یه پس...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۴: روز بعد، توی کاف...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۶: صبح روز بعد، آت ر...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۱: روز تحویل پروژه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط