زندگی احساسی من

زندگی احساسی من
p35

تسوکی:اینارو

بکی:پشماممم

دامیان:(تا تسوکی بکی میبینه)عه چیزه خب دندونت سالمه عه تسوکی بکی سلام چخبرا

انیا:سالمه چخبرااا

بکی:هیچی فکر کنم سر کار مهمی بودین ما دیگه مزاحمتون نمیشیم

دامیان:این چه حرفیه مزاحمین چیز مراحمین(میرن)

انیا:عشقم دیدی چیکار کردیییی

دامیان:چی گفتی؟

انیا:چی..چی گفتم؟

دامیان:عشقم؟

انیا:خ...خب ا..از دهنم پرید(میدوعه میره)
(برش به فردا)

بکی:انیااااااا(در خونه محکم باز میکنه)

انیا:یا خدا چه مرگتهههه

بکی:پیدا کردمممم

انیا:چیووو

بکی:کاررر

انیا:کدوم کار؟

بکی:یه کافه پیدا کردم تو اون کار میکنمممم

انیا:عه مبارکه

بکی:ممنونننن
(برش به وقتی بکی سر کاره)

بکی:یوتو میشه اون لیوان بدی(یوتو یکی از کارمنداعه)

یوتو:ال..البته

بکی:ممنون




خب خب از این جا به بعد فیک جذاب تر هیجانی تر قراره بشه حالا اسپویل نمیکنم خودتون برین ببینین هرچند بعضیاتون میدونیننن
دیدگاه ها (۱)

زندگی احساسی منp36(وقتی کار تموم شد) بکی:اخششش خسته شدمم(میر...

بازم رند😂🤌اما اینبار۹۶😂🤌

اصلا رند برممممم😂😔

ایشون یکم کونش میخاره😔🤌https://wisgoon.com/mr.stalin

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط