{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من عادت داشت، که بماند یک جا

دل من عادت داشت، که بماند یک جا
به کجا معلوم است به در خانه ی تو
دل من عادت داشت، که بماند آنجا
پشت یک پرده ی توری که تو هرروز آن را به کناری بزنی
دل من ساکن دیوار و دری که تو هرروز از آن میگذری
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه ی یک باغچه بود، که هرروز به آن مینگری
راستی دل من را دیدی
آن را گم کردم
دیدگاه ها (۰)

از رفتن پاییز غصه نخور!!!!زمستان ما دلتنگ ها..فصل زیباتری ست...

ابری ترین هوای منیو خودت نمیدانیوقتی به تو فکر می کنمچقدر با...

خیلی وقت ها هست که با خودم فکر میکنم تو این دنیا واقعا هرکس ...

ببین مهربون....رنگِ دوست داشتنِ مـنرنگِ غش و ضعف هایِ هفده س...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

#دکلمه #دلنوشت #حرف_دل #زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین #شعر #کلیپ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۵‌با شروع ماه سوم، ر...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ روی صفحه‌ی گوشی‌ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط