{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:217
کوک : عجب حداقل برسونیمت
مادذته : این یکی قبوله
سوبین : پس خدافظ
کادرته ؛ خدافظ
ویو الکس
الکس : مامان حالت چطوره
مادام : خوبم پسر خوب
مادذته ؛ دوستمم
مادام : وای اینجا چیکار میکنی منتظرت بودم حوصلم سر رفته بودا
مادر ته : اومدم دیگه
مادام : آخی خوب کردی پاشو پسر بزار خالت بشینه
الکس: واع باشه
زینگگگ
الکس : ها چیه زنگ زدی
ی.ک.ی : قربان بهمون حمله شده باید بیایین
الکس : ا‌وفف باشه
مادام : کجا
الکس : خاله تو پیش مامانم باش من برم برگردم
مادرته : حله بابا
الکس : خدافظ
ویو الکس
الکس : چخبره اینجا
ی.ک.ی : ق..قر..بان
الکس : بده من تفنگو عرضه ندارین که
ی.ک.ی : ببخشید قربان
الکس : حروم زاده
(خلاصه که الکس کلی دعوا میکنه خونو خونریزی به راه میوفته و وضعیتشم خیلی خطرناکه حتی دوباره از دستش تیر میخوره )
ویو بیمارستان
مادام : هعی میگم سوبین حالش خوبه
مادذته : خوبه
مادام : یچی بگم فعک کنم دیگه وقتم تمومه
مادرته : چی چی میگی
مادام : سرم خیلی گیج میره میخوابم
مادرته : نه نخواب(بغض)
مادام : ه..هعی..م..من..ک..که..ق..قرار..ن..نبود..ب..مو..نم
مادرته : چیشد بهت (گریه)
مادام : ب..به..ا..ال.. ک...سم..ب..بگو.. عا..عاش..قشم
مادرته : دکتر دکتر(بلند و با گریه)
مادام : ه..هیس...ب..بزار..ر..را..حت..ب..بخوا..بم
مادرته : با...شه(گریه)
دیدگاه ها (۰)

Part:218مادرته : حالا چیکار کنم (گریه)الکس : م..ما..مانی.ک.ی...

Part : 219چند دقیقه بعد حرف زدن تهیونگ و مامانشته : اوفف لعن...

Part:216کوک : ولی باید خیلییی اذیتش کنیمسوبین : درباره چی حر...

Part:214لارا : نه سوبین مادام راست میگه سوبین : ولیهانی : ول...

آبنبات تلخ

Part : 227 ویو فردا صبحلارا ؛ خب خب کجا بودین الکس : آ..آه.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط