ادامه داستان رمانرمان مافیای من پارت
ادامه داستان رمانرمان مافیای من (پارت2)
که یهو همون پسره یعنی جونگ کوک اومد جلوم و گفت: نرو خونتون
من گفتم :چرا
جوابمو نداد و رفت با خودم فکر میکردم چرا اینو بهم گفت که یه دفعه اسا جیغ زد سری به خودم اومدمو گفتم:چی شده اسا
یهو مامانمو رو به روم دیدم که سالها پیش ولم کرده بود بهش گفتم:اینجا چیکار میکنی یهو ینفرو صدا زد و گفت:
ببرینش یهو چند نفر اومدن منو بردن جونگ کوک دنبال ما اومد یهو یه چیزی بهم زدن و من بیهوش شدم
بیدار شدم دیدم داخل یه اتاق خیلی بزرگ روی یه تخت خوابیدم در داشت باز میشد جونگ کوکو دیدم اومد لب منو بوسید ولی من واکنشی نشون ندادم یهو چند نفر اومدم داخل اتاق و به جونگ کوک گفتن :آقا اتاقشون آمادست و یهو جونگ کوک منو بلند کرد و برد یه اتاق بزرگ دیگه مامانم اونجا بود مامانم منو بوسید و به جونگ کوک گفت :بره بیرون و ....
که یهو همون پسره یعنی جونگ کوک اومد جلوم و گفت: نرو خونتون
من گفتم :چرا
جوابمو نداد و رفت با خودم فکر میکردم چرا اینو بهم گفت که یه دفعه اسا جیغ زد سری به خودم اومدمو گفتم:چی شده اسا
یهو مامانمو رو به روم دیدم که سالها پیش ولم کرده بود بهش گفتم:اینجا چیکار میکنی یهو ینفرو صدا زد و گفت:
ببرینش یهو چند نفر اومدن منو بردن جونگ کوک دنبال ما اومد یهو یه چیزی بهم زدن و من بیهوش شدم
بیدار شدم دیدم داخل یه اتاق خیلی بزرگ روی یه تخت خوابیدم در داشت باز میشد جونگ کوکو دیدم اومد لب منو بوسید ولی من واکنشی نشون ندادم یهو چند نفر اومدم داخل اتاق و به جونگ کوک گفتن :آقا اتاقشون آمادست و یهو جونگ کوک منو بلند کرد و برد یه اتاق بزرگ دیگه مامانم اونجا بود مامانم منو بوسید و به جونگ کوک گفت :بره بیرون و ....
- ۲۹۲
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط