{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه رمان مافیای من(پارت 4)

ادامه رمان مافیای من(پارت 4)
جونگ کوک اومد توی اتاقم و بهم گفت
فکر فرار که به سرت نزده آبجی جون
بهش گفتم
برو گمشو عوضی
یهو اومد لبمو بوسید
و بعد رفت
پرش زمانی
شب شد
بازم جونگ کوک اومد توی اتاقم و گفت
بیا پایین یه چیزی بخور
گفتم میل ندارم
و اونم گفت
باشه دارم برات
بهش گفتم برو بابا
اون جوابی ندادم و رفت
میخواستم بخوابم رفتم کمدو نگاه کردم
لباس خوابمو پیدا کردم و پوشیدم
رفتم نگاه کردم عروسکمو آوردن یا نه
دیدم در باز شد جونگ کوک اومد گفت
دنبال چی میگردی
گفتم عروسکم
جونگ کوک خندید و گفت امشب منو جای عروسکت بغل میگیری
من منظورشو نفهمیدم که یهو...
هشتک هامون👇:
#بی_تی_اس
#ارمی
#بلک_پینک
#لیسا_مانوبان
#جیسو_کیم
#جنی_کیم
#رزی_پارک
#جانگ_هوسوگ
#کیم_تهیونگ
#جیمین_شی
#شوگا_کیم_میجین
#کیم_نامجون
#کیم_سوک_جین
دیدگاه ها (۲)

رمان مافیای من(پارت5)اومد لباسشو در بیاره ولیمن چون وقتی بچه...

حاج خانم جیسوهشتک هامون👇:#بی_تی_اس #ارمی #بلک_پینک #لیسا_مان...

ادامه رمان مافیای من (پارت 3)گفت بره بیرون و بازم منو بوسیدب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط