{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با قدمای کوتاه به طرفش رفتم و مقابلش که رسیدم پاهاش رو از

با قدمای کوتاه به طرفش رفتم و مقابلش که رسیدم پاهاش رو از هم باز کرد و با اشاره به زمین گفت:
-زانو بزن
بدن لختم زیر نگاهش داشت داغ میشد.
حس خوبی به اون کار نداشتم،همیشه جوری دستور میداد که انگار من یه جنس بی ارزشم.
زیر پاهاش زانو زدم و سرم رو پایین انداختم.
من خجالت میکشیدم اما شاپور خیلی وقیحانه گفت:
-اول میخوام از اون دهن خوشگلت استفاده کنی و واسم ساک بزنی
خوب ختلیم کن چون امروز میخوام بهت رحم کنم از شرم تنم داغ میشد و یهو یخ میزد.
حتی خجالت میکشیدم سرم رو بالا بگیرم و بهش نگاه کنم:
-پس منتظر چی هستی ؟
شروع کن...سرتم بگیر بالا میخوام تو چشماتو ببینم
دستام مشت شده بود و نفسم بالا نمی‌اومد، کاش یکم شرم و حیا سرش میشد.
اونقدر وقت تلف کرده بودم که بالاخره عصبانی شد.
به موهام چنگ زد
-نکنه زیاد بهت راحت گرفتم توله فریدون ؟
دستای لرزونم رو که بالا آوردم فشار رو روی سرم کمتر کرد:
-باشه...باشه ولم کن سرم درد گرفت...
دود سیگار رو به طرفم فوت کرد و توی سکوت خیره بهم نگاه کرد.
بوی سیگار اذیتم میکرد ولی صداش....بوی عطرش ....هیکلش.....کاش بجای کینه کردن دوستم داشت اون اگر میخواست می‌تونست اونجا رو برام مثل بهشت بکنه اما اون شیطان بود....عمارتی ک مثل قصر بود رو مثل کشتار گاه و یه جهنم دره درست کرده بود
نفسم که تنگ میشد قلبم تیر می‌کشید ولی سعی می‌کردم آروم نفس بکشم تا دوباره به خس خس نیفتم حرفاش ،تحقیراش،کتک هاش.
دائما من رو خورد میکرد.
انگار تنم رو گذاشته بود توی هاون و می‌کوبید.
صدای شکستن استخوان هام رو می‌شنیدم و دم نمیزدم.
دوباره به موهای بیچاره م چنگ زد و سرم رو نزدیک کشید و گفت:
-حالا مثل یه دختر کوچولوی خوب دهنت و باز کن
نفس لرزونی کشیدم و بغض تا چشمام بالا اومد:
-لطفا...بذار برم!
-بری؟ کجا بری؟ توله فریدون خیلی حرف میزنیااا تو تازه باید عادت کنی به اون اوضاع دیشب که نشد بیام سراغت ،ولی امروز در عوض قراره قشنگ کیرمو خالی کنی تا وقتی هستی دوست ندارم کسی رو رو کیرم بیارم
و بعد چونه م رو گرفت و مجبورم کرد دهنم رو باز کنم
وقتی تا ته حلقم برد و شروع کردم به رفلاکس خودش رو ثابت نگه داشت و گفت:
-باید یاد بگیری از دماغ نفس بکشی و عق نزنی
بد بزنی دوباره با تسمه ملاقات میکنی، تو که دوست نداری دوباره کتک بخوری ،نه؟ میخوام ایندفعه با فلز تسمه بزنمت تا استخونات خورد بشه زیر دستم بیهوش بشی
دیگه نمیتونستم نفس بکشم و اون بالاخره اجازه داد از دهنم بیرون بیارمش.
اما فقط در حد چند ثانیه.
باز دوباره.. تمام تلاشم رو کرده بودم تا راضیش کنم بلکه اون روز درد کمتری بکشم.
هر بار که مجبورم میکرد باهاش سکس داشته باشم چیزی ک جز درد متوجه نمیشدم.
سیگارش که تموم شد تو یه حرکت بلندم کرد و روی میز کارش گذاشت.
قلدر و شارلاتان به نظر میرسید.
انگار همه رو از بالا نگاه میکرد.
به رونم سیلی زد و گفت:
پاهاتو باز کن
خودم رو عقب کشیدم و در حالیکه هوا برای تنفس نداشتم زدم به گریه و گفتم:
خواهش میکنم........
توی اون چشمای سیاهش انگار رعد و برق میزد‌.
به موهام چنگ زد و تنم رو جلو کشید.
به چونه م چنگ زد و در حالیکه فکم رو فشار میداد گفت:
-هر چیزی که من باید انجام بده فکر کنم متوجه نیستی وقتی دارم میگم باید حامله شی ها؟ حرومزادههههه باید حاملت کنم گرفتی؟؟؟
همین الان داشتی مثل یه جنده واسم ساک میزدی
یادت که نرفته؟
فکم رو که ول کرد یک سیلی نه چندان محکم روی صورتم کوبید و گفت:
-حالا مثل یه دختر خوب کاری و که گفتم کن
منو مجبور نکن خودم شروع کنم یجوری میکنمت جانان که فقط ناله کنی بیا جلو گرنه بد میبینی
اصلا براش مهم نبود من چه حسی دارم.
بزور پاهامو از هم باز کرد و گفت
-واسه من نمیخورم و نکن از ... نه و درد دارم و بلد نیستم، اصلا تعریف نشده ماهی قرمز!
دیدگاه ها (۰)

با خشونت و تحقیر انتظار داشت با علاقه و انگیزه واسش ناله کنم...

نگاهم از توی آیینه بهش افتاد ،کت و شلوار مشکی رنگ پوشیده بود...

صادق زیر چشمی بهم نگاهی انداخت و بعد از مکث کوتاهی از اتاق ب...

وقتی حرف از رابطه میزد تنم میلرزید،من قرار بود بچه آدمی رو ب...

انگار جلوی چشماش رو خون گرفته بود که اونجوری میزد،دستام انگا...

اومد وارد اتاقم شد ......فقط صدای نفس های کند و کشدار من به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط