{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین آژیر

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟭𝟯 ) آخرین آژیر


باز شد
گوشه ی در وایسادم همه وارد شن
فقط ۲ قدم مونده بودن تا به ما برسن
مطمئن بودم اینجا آخر خط واسه منه ...
حتی اگه بقیه هم به هر نحوی زنده موندن من نمیتونم
هانا آخرین نفر بود
توی حرکت ناگهانی منو به سمت داخل هل داد و درو بست
خودش موند اون بیرون
صدای جیغش بلند شد
به جای من اون تبدیل به زامبی شده بود
همه افتاده بودن زمین و نفس نفس میزدن
حتی اهمیتی به جیغ های هانا هم نمیدادن
همه میدونستن حداقل قراره یکیمون بمیره
ولی هیچوقت انتظار نداشتیم به این زودی
تازه نگاهم به اطراف افتاد
با دیدن کلی غذا و اب انگار بهم دنیا رو دادن

+:نگاه کنید... غذا و آب

همه نگاهشون رو از زمین برداشتن و نگاهی به به اطراف انداختن
پر غذا لباس و حتی آب
اول از همه خودم دست به کار شدم
زیپ کوله پشتی رو باز کردم
و هرچقدر تونستم داخلش رو پر کردم
به طرف لئو ی بطری آب انداختم

+:دِ نا سلامتی رهبر گروهی پاشو جمع کن

کل آبو سر کشید
کوله پشتیشو برداشت و پر کرد
همه یکی یکی میومدن و کوله پشتیاشونو پر میکردن
دیدگاه ها (۰)

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟭𝟰 ) آخرین آژیرباورم نمیشد حتی به زور هم شده کل غذا و...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟭𝟮 ) آخرین آژیروقتی به بیرون راه پیدا کردم اولین چیزی...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ پڑ؁ںٌٌـيڈںٰٰٖٖي مٰ͜ںٰٰٖٖ ‌.‌ ‌ ‌ ‌ ‌ https://wisgo...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟭𝟬 ) آخرین آژیربا شنیدن حرفا دره زیر زمین رو باز کردم...

#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارم #پارت18---------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط