سناریوی شماره

سناریوی شماره ۱
قسمت دهم

يک ساعت بعد
یومی" خدا.....خدافظظظظظ..... ها من چرا این جام؟؟
باکوگو ؟؟ الوووو
پرستار " سلام شما حالتون بد بود و شما رو بی هوش اورن این جا الان هم مرخسین بعد از این که استراحت کردین میتونین برین .....

یومی " خب اگه میشه برام رسید رو بیارین تا حساب کنم

پرستار " نیاز نیست قبل پرداخت شده توسط همراه طون

یومی در ذهن "
کار باکوگو اههههه من پیش بی هوش شدم ......
[سرخ شدن]
بعد یعنی چی شدههههههه واییییییییییی خداااااااااااا
[استرس مرگ بار]
*سکته ناقص*( این شوخی بود)

چند ساعت بعد.....

خوبه مرخص شودم حالا میتونم برم خونه بخوابم

*صدای قار و قور شکم*

خب چاره ای نیست مامان و بابا بیرونن مثل همیشه
[ اصبی شدن ]

ولش کن بابا بیا برم رستوران یه چیزی بخورم 😊
.........................................................................
آخه ی.......سیر سیر شدم (با ی حالت کیوت)
حالا پاشم برم خونه......
*ساعت ۱۰ شب*
کیلیدام رو زدم تو در و در رو باز کردم رفتم توی خونه و پریم تو تختم پتو رو پیچوندم دور خودم و سرم رو کردم تو گوشی .......

اینترنت رو روشن کردم

دیک دیک دیک دیک دیکککککککککککک دیککککککککک
《صدای ارسال پیام》
کلی پیام .........

یااورز '' سلام خوبی؟ ؟
حالت خوبه؟ ؟؟
از دیروز ازت خبری نشد؟؟
ببخشید پیشت نموندم
راستی قرار فردا بریم اردو تمرینی به مدت ۳ روز وسایلی که استاد آیزاوا گفت بیا ریم
قیره قیره قیره و ************* هستن
می‌بینمت ♡

بعد از جواب دادن به. پیام های یااورز خوابم برد ......


ساعت ۵ صبح دیرینگگگگگگگگگگگ *آلارم گوشی*
بلهههههه بیدارممممممم چتهههههههههه خب حالا اگه دو دقیقه بیشتر بخوابم چی میشههههههههههه هاااااااااااا
با داددددد

ااااا نگا کن دیرم شد من باید ساعت ۱۱ تو مدرسه باشم
بعد از
دوش**پوشیدن فرم ** درست کردن مو ها**
خوردن صبحانه ** آماده کردن کیفم ** زدن بیرون

ساعت ۱۰:۴۵

نفس نفس زدن

رسیدم هوراااااااا

یااورز " سلام یومی خوبی ؟؟
یومی " ممنون خوبم تو خوبی؟
یااورز آره ممنون بدو بیا سوار شو اتوبوسا دو تان میخان به دو گروه تقسیم‌بندی کنن بیا من و تو ی یک گروه باشیم
یومی " باش
رفتم سمت اتوبوس ها تا گروه بندی بشیم که ........

ادامه دارد ......
دیدگاه ها (۱۳)

مدرسه قهرمانانه من رفتم کتاب خانه و با همچین صحنه ای مواجه ش...

سناریوی شماره ۱قسمت نهم باکوگو با کیفم پشت در منتظرم بود خوا...

سناریوی شماره ۱قسمت هشتمهیچی نگفت و با عصبانیت رفت ......از ...

آیدل من ( در خواستی)پارت۲۰از زبون شوگا بیست دقیقه ای طول کشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط